یافتن پست: #بی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لبخندت رابه هر قیمتى خریدارم! شوخى كردم نخندى هزار تومن بیشترندارم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:18
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند،‌ و رفت،
شاخه گلی برایم جا گذاشته بود.

آفتاب را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند، و رفت،
آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود.

درخت را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند، و رفت
شانه سبزی برایم جا گذاشته بود.

تو را به خانه دعوت کردم
تو، زیباترین دختر جهان!
و آمدی
و با من بودی
و وقت بازگشت
گل و آینه و شانه را با خود بردی،
و برای من شعری زیبا
زیبا جا گذاشتی و من کامل شدم.

شیرکو بیکس
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:15
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دووووور شد

و رفتنش را

جاده

یکطرفه قضاوت کرد

مانده بودم

میان چرخ های سنگین ِ سکوت ،جدایی ، رفتن ،

بی برو/ برگـــــــــــــــــــرد لعنتی !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:12
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من سر ما خورده ام

نه از برف یا پنجره های نیمه باز

نگاه تو وقتی رفتی

دستانت به نشانه ی خدا حافظ

و لبانت که بی بوسه بسته شدند

همه یخبندان را توجیه می کرد و من

سر ما خورده ام در یک تابستان پر از خورشید...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:08
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:03
+3
korosh
korosh
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

.

.

.

.

.

.

.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟




دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:00
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو تاکسی نشسته بودم، ی دختره آنچنان آهییی کشید ی آن فک کردم

دارم فیلم میبینم: D

همه میخکوب شدن رو صورتش

پسره :چی شد عزیزم؟

دختره :هیچی ناخنم شکست

من :/

پسره :|

مسافرا:)))

دختره :(

راننده O_o
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:00
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو باید بدانی

من شاعر که چونان درخت سیب

این همه سیب شعر

برایت به بار می آورم

آنچه مرا آبیاری می کند

عشق زن است

آفتاب چشمان او و

باد حزن و شور اوست

که مرا

زنده می دارد.
شعراز شیرکو بیکس
ترجمه: نسیم مروت جو
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:48
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ناگهان
پرستوهای جان شاعران جهان
پرواز کردند،
چرخی زدند
و بعد به آرامی
فرود آمدند
و در صندوقی نظر کرده آرام گرفتند.
امروز به آن صندوق
پیانو می‌گوییم.

شیرکو بیکس
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 10:47

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ