♥ نگار ♥
نیمه شبی خواهم رفت،از دنیایی که مال
من نیست.از زمینی که بیهوده مرا بدان
بسته اند...
♥ نگار ♥
روباهه اومد پای درخت گفت : سلام زاغی ...
زاغی با دستش پنیرو چسبید و گفت : من عمرا به تو پنیر نمیدم !!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
روباه گفت : یه عمره همتون اسوکل شورای تالیف کتب درسی هستین ، وگرنه تا حالا کدوم خری دیده روباه پنیر بخوره !؟
♥ نگار ♥
میخوام ایــن دلگریه هارو از چشــای تو بدزدم
یه نگاه به خونه بنداز هیچکی با تو نیست بجزغم
یه نـگاه به خــونـه بنـداز! یه نــگاه آیــــنـه ی دل
میبینی؟ هیچی نمونده! هیچی جز فکرای باطل
بسه این همه بهونه، بسه دیگه، بسه دیگه
بسه اشکای شبونه، بسه دیگه، بسه دیگه
میخوام این غمگریه هارو از چشـای تــو بدزدم
بگو از هرچی که میخوای بگو از هرچی بجزغم
بـگــــــو از زنــدگـــیٍ نــــو، بـگـــو از روزای روشن
دل بکن ازین سیاهی شیشه ی اندوه و بشکن
بردیا نجفی.
♥ نگار ♥
من هروقت زمین میخورم به جای اینکه ببینم کجام داغون شده ، فقط نگا میکنم دورم کسی نباشه !
بعد میام خونه میبینم عه دستم قطع شده