یافتن پست: #بی

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

فردای روزی که به من گفتی دوستت دارم دیگر نبودم به دنبال کور سویی از امید رفته بودم امیدی که تو در دل من کاشتی آبیاریش می کنم قول می دهم روزی درختی تنومند شود با شاخ و برگی بسیار هر رهگذری گذشت بگوید خدایش بیامرزد کسی که این درخت را کاشت نهال احساست جوانه زد در تنهایی غریبانه گریبان خاموشم خشکیده بودم بارور شدم این احساس از آن منست برای این احساسم فخر می فروشم به تو به تو که تنها کور سویی از امیدم بودی برای این احساس تنهاییم خاک شد خاکی که به پای نهال امیدی که تو به من دادی ریختم قطرات اشکم آبیاریش کرد اکنون دیگر تنها نیستم درخت آشنایی تو نزدیک است

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:24
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

می گریم و می خندم ؛ دیوانه چنین باید
می سوزم و می سازم ؛ پروانه چنین باید

می کوبم ومی رقصم ؛ می نالم ومی خوانم
در بزم جهان شور؛ مستانه چنین باید
من این همه شیدایی ؛ دارم زلب جامی
در دست تو ای ساقی ؛ پیمانه چنین باید
خلقم ز پی افتادند ؛ تا مست بگیرندم
در صحبت بی عقلان ؛ فرزانه چنین باید
یکسو بردم عارف ؛ یکسو کشدم عامی
بازیچه هر دستی ؛ طفلانه چنین باید
بر تربت من جانا ؛ مستی کن ودست افشان
خندیدن بر دنیا ؛ رندانه چنین باید

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:23
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نگاه می کند اما سرش به بالا نیست نگاه مضطربش حاکی از معما نیست نگاه می کندم ،
عاشقم کند شاید
... مرا که نیمه ی قلبم هنوز پیدا نیست همین دو جمله برای شروع کافی بود:
"عجب هوای قشنگی،بهار زیبا نیست؟
شنیده ام که شما شعرهای زیبایی
سروده اید،
کمی توی شعرتان جا نیست
برای من که دلم بی بهانه می گیرد بگرد توی غزل ها،
ببین که حوا نیست
بگو بیاید اگر شد به پای هم یک عمر... بگو که چشم حسودی نه...
این طرف ها نیست
"
به آسمان و زمین خیره نه...
به چشمانش
که عشق کار دلی دوره گرد اما نیست درون سینه اش انگار بم ترک خورده است
گواه عاشقی اش این سری که بالا نیست
...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:17
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست
! باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می‌دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:14
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شبهای دراز زمستان را طاقت می آورم
و در تنهایی بی ترانه ی خویش
به جای گریه و بهانه به قندیل های خاطره دل خوش می کنم
اما بهار که از راه می رسد پای هر درخت پر شکوفه ای در باور فاصله ها ابر بغضم همنوای باران می شود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:07
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

این روزها که جرات دیوانگی کم است ،


بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم !
بگذار در خیال تو باشم !
بگذار
... بگذریم !
این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:00
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت
این منم چون گل یاس نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم
اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده
تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه
ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:56
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
رخش، گاری کشی می کند رستم،
کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب،
ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،
از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه، سریال جنگی می سازد
وایموریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:54
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

فقط مرغ‌های دریایی‌اند که از توفان نمی‌هراسند،
حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می‌کنند
و جایی برای نشستن پیدا نمیکنند، آن ‌قدر بال می‌زنند که توفان فرو نشیند
و زمینی برای‌ نشستن بیابند یا در همان اوج جان می‌دهند،
آن که در میان امواج می‌افتد مرغ دریایی نیست...
مرغ دریایی در اوج می‌میرد...
آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می‌کند تا سقوط را نبیند...!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:52
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گفتی که: «
چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه،شبی میکشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی،
تنگ غروب! افسوس،که مهتاب شدی، وقت سحر!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:47
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ