یافتن پست: #ترم

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
همه تو کلاس نشسته بودیم اول ترم بود ییهو یه دختر 26_27 ساله خشگل از در اومد توو یکی از دوستان بلند گفت: باقلواروووو.! بعد همون باقلوا رفت روی صندلی استاد نشست کلاس یهو ساکت شد و اون دوستمون بدون اینکه چیزی بگه رفت و مثل مرد درسو حذف کرد {-33-}
آخرین ویرایش توسط Edward-Marion در [1392/05/18 - 11:39]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/18 - 11:22
+4
nanaz
nanaz
در CARLO
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 16:48
+5
saman
saman

دل، ماهی خسته‌ای که در تور افتاد


در چاله عجب نیست اگر کور افتاد


 از عشق چه خیر غیر ناکامی دید؟


بر چاک چه جز وصله‌ی ناجور افتاد؟


 از اصل خودش دور شد و بالا رفت


این بود که فواره‌ی مغرور افتاد


 بسیار به غیر او دلم شد نزدیک


تا از غم عشق او کمی دور افتاد


 بسیار به صخره‌ها سرش را دریا


کوبید بیفتد از سرش شور، افتاد؟


 من با غم او از خود او دوست‌ترم


او با غم من از خود من دور افتاد!


 با اینهمه راضی‌ست نشابوری که


از چنگ مغول به چنگ تیمور افتاد


(مژگان عباسلو)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به بچه داداشم که به زور ۹ سالشه میگم داماده عمه میشی بیای دخترمو بگیری ؟
میگه حالا وایسا ببین شوهر گیر خودت میاد !
فعلا من :|
بهش میگم خوب اگه شوهر کردم تو میای با دخترم عروسی کنی ؟
میگه اگه باهام کل کل نکنه و سیبیل نداشته باشه و کلا زن زندگی باشه شاید بگیرمش !
دوباره من :|
من همسن این بودم فکر میکردم مامان بابام با هم خواهر برادرن :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:35
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺑﺎ ﻧﻔﺮ ﺍﻭﻝ ﮐﻨﮑﻮﺭ ::
ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ : ﺍﺯ ﮐﻼﺳﺎﯼ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﯼ؟ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ :ﻧﻪ
ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ : ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﮐﻤﮏ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﭼﻄﻮﺭ؟ ! ﺩﺧﺘﺮﻩ :ﻧﻪ
ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ : ﺍﺯ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﯽ ﭼﯽ ﺩﺧﺘﺮﻡ؟ ! ﺩﺧﺘﺮﻩ :ﻧﻪ
ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ : ﺁﻓﺮﯾﻦ ﭘﺲ ﺣﺘﻤﺎ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﺩﺭﺳﯽ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺧﻮﻧﺪﯼ ﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮﻡ؟ !
ﺩﺧﺘﺮﻩ :ﻧﻪ
ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ : ﺍﺯ ﻟﻮﺍﺯﻡ ﺍﻟﺘﺤﺮﯾﺮ ﭼﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﯼ ﻋﺎﯾﺎ؟ |:!
ﺩﺧﺘﺮﻩ :ﻧﻪ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 13:54
+3
saman
saman
در CARLO

مدرسة ما: پایگاه جهنمی


خروج از مدرسة: فراراز آلکاتراس


دیدن مدیر از دور: شبحی در تاریکی


نمرة بیست: افسانهآه


مدیرمدرسه: مرد 6 میلیون دلاری


شوخی با مدیر: بازی با مرگ


روز دادن کارنامه:حادثه در تونل کندوان


امتحان: شاید وقتی دیگر


روزی که معلم به کلاسنمی­آید: بوی خوش زندگی


اخراج از کلاس: یک بار برای همیشه


نمازخانة دبیرستان:قطعه ای از بهشت


امتحان پایان ترم: قلب­ها برای که می­تپد؟


پیام متقلب برای دیگران: چشم­هایم برای تو


راهی برای متقلبان:جیب­برها به بهشت نمی­روند


آنتن مدرسه: جاسوس سه جانبه


جای سیلی معلم: دایرةسرخ


صفرهای پشت سر هم: برج مینو


اعتراض برای نمره:شلیک نهایی


زنگ ورزش: المپیک دربازداشتگاه


شورای دبیران: جنگ نفتکشها


ناظم: پلیسآهنی


کنکور:بالاتر از خطر


دیدن معلم از دور: سایة عقاب­ها


نگاه معلم: بگذارزندگی کنم


دانشگاه: سرزمین آرزوها


خارج از مدرسه: آن سویآتش


بحث بامدیر: فریاد زیر آب


شاگرد اول کلاس: پرندة کوچک خوشبختی


پای تخته: لبةتیغ


منفی­های پشت سر هم: گلوله­های بی صدا


اولین دانش آموزی کهمعلم از او درس می­پرسد: قربانی


وراجی سر کلاس: مجوز مرگ


آخر کلاس: بهشتپنهان


مبصرکلاس: افعی


بوی جوراب بچه­ها: عطر گل یاس


دبیران مدرسة ما:تبعیدی ها


اخراج از مدرسه: می­خواهم زنده بمانم


دفتر دبیران: خانه ارواح


نمرة ده: شانسزندگی


اتاقورزش: جزیرة آدم خورها


سال آخر دبیرستان: سال­های بی­قراری


ساختمان مدرسه: آسمانخراش جهنمی


اخراجی­ها:بینوایان


رفتن به دانشگاه: هدف سخت


دفتر مدیر: کلبةوحشت


صاحباننمره زیر ده: سربداران


کیف­های دانش آموزان: محموله


ظرفیت نیمکت­ها: دونفر و نصفی


سوسک در کلاس: انفجار در اتاق عمل


کلاس خصوصی: وعدهپنهان


زنگادبیات: نان و شعر


دفتر ناظم: محکمة عدالت


حالت دانش آموز هنگامپاسخ دادن: زرد قناری


دانش آموزان رشتة ریاضی: سوته دلان


رفتار مشاور مدرسه بادانش آموزان: عاشقانه

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 15:28
+1
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 00:41
+5
saman
saman
در CARLO

ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺳﮓ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﮐﺮﺩﻥ, ﻭﻗﺘﯽ


ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺮﻋﺘﺸﻮﻥ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮﻩ ﻭ ﺩﯾﺮ ﯾﺎ


ﺯﻭﺩ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺮﺳﻦ


ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﻭﯾﺪﻡ ﺳﻤﺘﺸﻮﻥ، ﺍﻭﻥ ﺳﻪ ﺗﺎ


ﻫﻢ ﻫﻨﮓ ﮐﺮﺩﻥ!


ﺗﺮﻣﺰ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﻧﯿﻢ ﻣﺘﺮ ﺧﻂ ﺗﺮﻣﺰ! ﺑﻌﺪ ﺳﻪ


ﺗﺎﯾﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ!


ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ


ﭼﻪ ﺧﺮﯾﻪ!!!


ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﻬﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﺑﻬﺖ


ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
غضنفر به دوست دخترخارجیش میگه:
I love you
دخترمیگه:
I love you too
غضنفر میگه:
I love you Three
دختره میگه ?what
غضنفر میگه:
مگاوات
کیلووات
تف به قبر بابات
بامن یکی بدو نکن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:06
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دختر وپسری با سرعت ۱۲۰کیلومتر سواربرموتور
دختر:یواشترمن میترسم
پسر:خوش میگذره
دختر:خواهش میکنم
پسر:پس بگودوستم داری
دختر:باشه دوست دارم حالاخواهش میکنم آرومتر
پسر:حالامحکم بغلم کن(دختربغلش کرد)
پسر:میتونی کلاه ایمنی منوبرداری بذاری سرت؟اذیتم میکنه
روزنامه های روز بعد :موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اصابت کرد .از2 سرنشین موتورفقط1نفر نجات یافت
حقیقت این بود که درسر پایینی پسری که سوار موتور بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختربفهمد درعوض خواست که یک باردیگربشنود دوستش دارد
{-33-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 12:41
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ