یافتن پست: #ترم

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
استاد محترم با اینکه دوست ندارم سر به تنت باشه
اما وقتی میگی: از صفحه ی چند تا چند حذف...
دوست دارم پاشم وسط کلاس ماچت کنم :))))
دیدگاه  •   •   •  1392/03/7 - 18:28
+4
binam
binam
داستانی در مورد امیر المومنین علیه السلام


در دیدگاه
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/7 - 15:58
+2
AmiR
AmiR
{-25-}{-25-}{-25-}{-25-}{-25-}{-25-}{-25-}{-25-}{-25-}
یک ساعته اومدم کلوب و در اتاقمم بستم ک دارم درس میخونم
الان بابام اومده میگه دخترم داری چیکا میکنی؟
گفتم دارم درس میخونم میگه بیا کتابتم ببر که بهتر متوجه شی !
آخرین ویرایش توسط Dante در [1392/03/6 - 13:36]
دیدگاه  •   •   •  1392/03/6 - 13:34
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی ازفانتزی هام اینه که توبیمارستان بشینم بعد یه پرستارازاتاق عمل بیادبهم بگه که:خانم دکترلطفا یه کاری بکنید مریض داره ازدست میره"...ومن دستکشمو دستم کنم ویه لبخندمرموز بزنم....بعد اون یکی پرستاره بیادوبگه"خانم دکترمابه شمانیاز داریم...خواهش میکنم عجله کنید"ومن اون یکی دستکشمو دستم کنم ویه لبخند مرموز بزنم بهش...خلاصه کل بیمارستان بریزه روسرم که خانم دکترواین حرفا....ومن یه لبخندمرموز بزنم وبگم:"خانم دکتردرطبقه ی بالاتشریف دارن"....ودسته طی امو بردارمو درافق محوشم.....خخخخخخخخخخ
2 دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 20:41
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
عزرائیل

مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه…
راننده واسه یه مسافر خانم که دست تک.ون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه…







بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!
آخرین ویرایش توسط Edward-Marion در [1392/03/4 - 20:30]
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 20:28
+12
roya
roya
در CARLO
یکی از فانتزیام همیشه این بود،توسیستم عامل ویندوز یه مشکلی پیداکنم بفرستم براشون بعد بیل گیتس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بیا آمریکا تو مجموعه من دخترمم میدم بهت کنیزت باشهتا اخر عمرش،خونه ماشین پول همه چی بهت میدم،بعد ی دقیقه سکوت بگم دلم میخواد اما من متعلق به این مردمم!{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 13:10
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دخترم می پرسد
بابا
عشق چیست؟
نه از احساسم میگویم
نه فلسفه میبافم
دخترم
این روزها
عشق
یک تختخواب است
یک تو
یک دیگری
و دیگر هیچ
دیدگاه  •   •   •  1392/03/3 - 16:31
+1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
یاد گذشته بخیر
این عکس گروه بود
با کاربرای فعالش
گذاشتم که ببینید
9 دیدگاه  •   •   •  1392/03/3 - 16:13
+9
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پژو 405 بدون ایربگ،كمربند ایمنی ، آماده آتش سوزی بی دلیل با اختلالات دائمی در ترمز،دو گانه سوز آماده انفجار،تحویل فوری!ویژه روز مرد.
دیدگاه  •   •   •  1392/03/3 - 15:26
+3
roya
roya
در CARLO
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ رفیقام ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ :

ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ،پسرا ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺳﻤﺖ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻮﺕ ﻣﯿﺰﺩﻥ!

ﯾﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﻼﺱ 50 ﻧﻔﺮﯼ ﺍﻭﻧﻢ
ﻣﺨﺘﻠﻂ ﻓﮏ ﮐﻦ ﯾﻬﻮﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ،ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ

ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﯾﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ:

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﻭﺱ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ
ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﻟﺘﺤﺼﯿﻞ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ
ﺻﺒﺤﺶ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ!

ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﮔﺬﺷﺖ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ :

ﻣﻦ ﺍﺯﺕ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺍﻡ ﺑﻌﺪ ﮐﻠﯽ ﺟﺮﻭ ﺑﺤﺚ ﺑﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻤﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ! ﺍﻭﻧﻢ
ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺰﺍﺭﻡ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺶ ﺑﺮﺳﻪ ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﯽ

ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺷﺪ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺳﺮ ﮐﻼﺳﺎﺕ ﺑﺮﺍﺕ ﺳﻮﺕ ﺑﺰﻧﻪ!

آﻗﺎ ﺍﯾﻨﻮ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﻼﺱ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ !!!!

به سلامتی همه استاد های باحال :دی
دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 09:25
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ