
داره شکستــــه میشـــــه
اینجـــوری کــه پلــکای تـو
هـی بـاز و بستــه میشـه ...
سیاوشــــــــ قمیشــــی
میشـه نوازشــَـم کنــی وقتــی گرفتـــه حالــــم ...؟

میدونی درد من از فــــــــــراق تــــو چگونه بود
دل آشفتــه ی من ز داغ تــــــو دیــــــوونه بود
میدونی چرا چنین شکستـــــــــه و نزار شدم
آخه عکست توی قاب رو میز من تـو خونه بود
تشـــــبیه دهـانت نتـوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدیــن تنگ دهانی
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی
(حافظ)
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
كـه به پیمـانـه كشـی شهــــره شدم روز الست
مـن همـان دم كه وضو ساختم از چشمـه عشق
چـار تـكـبـیـر زدم یكسـره بـر هر چه كـه هسـت
مـی بـده تـا دهـمـت آگـهـی از ســـر قـضــــــا
كـه بـروی كه شدم عاشق و از بوی كـه مست
كـمـــر كــوه كـم اسـت از كـمــــر مـــور ایـنـجـا
نـا امــیــد از در رحـمـت مشـو ای بـده پرست
بـجـز آن نـرگـس مـسـتـانـه كه چـشـمـش مرســاد
زیــر این طـارم فیـروزه كسـی خوش نـنـشـست
جـــــان فـدای دهـنـش بـاد كـه در بـاغ نـظـــــر
چمـن آرای جـهـان خـوشـتـر از این غنچه نبست
حـافــظ از دولـت عشـق تـو سـلـیـمـانــی شـــد
یعـنـی از وصل تو اش نیست بـجـز باد بدست