♥ نگار ♥
ﭘﺴﺮ :ﻋﺰﻳﺰﻡ ﺍﻱ ﮐﺎﺵ ﺍﻻﻥ ﭘﻴﺸﻢ ﺑﻮﺩﻱ ﺑﻐﻠﺖ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ
ﺩﺧﺘﺮ : ﻭﺍﻱ ﺍﺭﻩ ﻋﺰﻳﺰﻡ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺳﺮ ﻗﺮﺍﺭ :
ﭘﺴﺮ :ﻋﺰﻳﺰﻡ ﺣﺎﻻ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﻳﻢ ﺑﻴﺎ ﺑﻐﻠﻢ
ﺩﺧﺘﺮ : ﺑﻪ ابلفضل ﺍﮔﻪ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﻲ ﺟﻴﻎ ﻣﻴﺰﻧﻢ |:
farhad
برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می گوییم ، خداوند پاسخ مثبتی دارد .
توگفتی : آن غیر ممکن است ،
خداوند پاسخ داد: همه چیز ممکن است .
توگفتی : هیچ کس واقعا مرا دوست ندارد ،
خداوند پاسخ داد : من تو را دوست دارم .
توگفتی : من بسیار خسته ام ،
خداوند پاسخ دا د: من به تو آرامش می دهم .
توگفتی : من توان ادامه دادن ندارم ،
خداوند پاسخ داد: رحمت من کافی است .
توگفتی : من نمی توانم مشکلاتم را حل کنم ،
خداوند پاسخ داد : من گام های تورا هدایت می کنم .
توگفتی : من نمی توانم خودم را ببخشم ،
خداوند پاسخ داد : من تورا بخشیده ام .
توگفتی : من به اندازه کافی با هوش نیستم ،
خداوند پاسخ داد: من به تو عقل داده ام .
تو گفتی: من نمی توانم آن را انجام دهم ،
خداوند پاسخ دا د : تو هر کاری را با من می توانی به انجام برسانی .
تو گفتی: من احساس تنهایی می کنم ،
خداوند پاسخ داد : من هرگز تورا ترک نخواهم کرد .
alijoon
ببار باران
که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم
ببار باران
کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد
ببار باران
بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن
که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد
ببار باران
که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش
ببار باران
درخت و برگ خوابیدن
اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن
ببار باران
جماعت عشق را کشتن
کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن
ولی باران ، تو با من بی وفایی
توهم تا خانه ی همسایه می باری
و تا من
میشوی یک ابر تو خالی