یافتن پست: #تنها

sahar
sahar
چوپان قصه ما دروغگو نبود، اوتنها بود،وازفرط تنهایی فریاد گرگ سرمی داد،افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد،وهمه در پی گرگ بودند، دراین میان فقط گرگ فهميدكه چوپان تنهااست..؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:12
+8
مهسا
مهسا
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم

با خیال او ولی تنهای تنها میروم

در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی؟

شاید او حتی بگوید لایــق من نیستی !

مینویسم من که عمری با خیانت زیستم

گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:04
+6
sahar
sahar
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:03
+8
-1
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی! میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟ میگفت: بعله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین! مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر! آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..! یعنی یه همچین بچه های دوست داشتنی ای بودیم ما..!{-7-} {-11-}
10 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 21:21
+13
reza
reza
چیزهایی هست که نمی توان به زبان آورد ، چرا که واژه ای برای بیان آنها وجود ندارد
اگر هم وجود داشته باشد کسی معنای آن را درک نمی کند .
اگر من از تو نان و آب بخواهم تو درخواست مرا درک می کنی ...
اما هرگز این دستهای تیره ای را که قلب مرا در تنهایی گاه می سوزاند و گاه منجمد می کند،
درک نخواهی کرد

ترانه شرقی/فردریکو گارسیا لورکا
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 21:08
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
ای باران نبار..........

نه چتر دارم ...........

نه یار.......................
23 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 20:12
+8
nahid
nahid
مي بخشم كساني را كه هرچه خواستند با من ، با دلم، با احساسم كردند و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پايان خودم نزديكم ،
پروردگارا
به من بياموز كه در اين فرصت حياتم آهي نكشم براي كساني كه دلم را شكستند.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 17:57
+8
Danial
Danial
سال ١٣٩٠ هم گذشت ...
بعضیا دلشون شکست ،
بعضیا دل شکوندن ،
خیلیا عاشق شدن و
خیلیا تنها ...
گریه کردیم ،
خندیدیم ،
خیلی ها از بینمون رفتن و
خيلى ها وارد زندگيمون شدن ...
حالا فقط ٢ روز مونده ؛
٢ روز از يه سال خاطره هامون که گذشت !...
و ٢ روز به تموم شدنِ سالى كه با همه خوبى ها و بدى هاش ،
ميره و ازش فقط يه مُهرِ "١٣٩٠" زير اين خاطره ها به جا ميمونه ..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 16:30
+5
maryam
maryam
امروز تمام روز را خندیدم و خنداندم و تنها یک نفر می دانست که این خنده ها همان گریه نقاب گذاشته است ... می دانی تمام روز خندیدم ؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:38
+5
reza
reza
هوای ترست به رنگ هوای چشمانت

دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا

قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد

اگرچه خوانده ام از جای جای چشمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست

که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام آینه ها نذر یاس لبخندت

جنون آبی دریا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج

به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی

در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام کنون

به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز

تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج است

نگاه خسته من به دعای چشمانت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:20
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ