یافتن پست: #تنگ

reyhan 70
reyhan 70
آهاااای دوستان
چرا اینجا همه پست غمناک میذارن!!!!!!
دلم گرفت!
میام اینجا غصه هام رو فراموش کنم بدتر یاد بدبختی هام می افتم
یه کم شاد باشید خب
مگه دنیا به آخر رسیده؟؟؟؟
13 دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 00:20
+11
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
دلم تنگ شده
برای " "….
تو که سزاوار این همه اشعار عاشقانه ای …
تو که این همه در من میتابی …
در من خانه میکنی
و
میروی و میذاری …
"تــــو"
واژه ی کوچکی است
اما دنیای مرا شامل میشود …
فراموش میکنی
اما نمیشوی
دوستت میدارم اما دوستم نمیداری
بیخیالم میشوی اما از خیالم نمیروی
قلم میشوی در دستانم
تک تک سطر های خاطاتم را مینگاری
خنده میشوی رو لبانم
میشوی در چشمانم
کیستی ؟؟
که این همه برایم هستی و من برایت بس ناچیز …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 23:40
+4
parisa
parisa
دلتنگ که شوی یادت می رود او همان بود که فاصله را پذیرفت و خود با پای خود رفت... فراموش می کنی هر آنچه به تو گذشت و او آسوده به این حالت خندید ، از یاد میبری چه در این میان گذشت به تو ، فقط او را می خواهی... فقط او را! وقتی که دلتنگش شوی....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 22:38
+8
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 19:52
+3
saeed
saeed
دیگر ضربان قلبم را حس نمیکنم، کندترازآنی می زند که برای دم و بازدم خونی در رگهایم جریان یابد... چشمانم را بزور باز میکنم، نگاهم را میچرخانم چقدر لوله و سرم و سرنگ به این جسم بی جان وصل شده!!! صدای بوق دستگاه که نشانگر ضربان ضعیف قلب بی رمقم است را میشنوم!! چرا رهایم نمیکنید؟؟؟؟ چرا برای نفس کشیدن این میت سرگردان تلاش میکنید؟؟؟.... آزادم کنید، بگذارید روحم ازاین قفس تنگ رهایی یابد، چرا مرا با درد و رنج میخواهید؟؟ بگذارید آرامش یابم، من در طلب آرامشم...

آه که چقدر تشنه ام...خیلی.... لبهایم خشکیده است ترک آنها را از فرط تشنگی حس میکنم!!!کمی آب میخواهم ، آب ، آب،آب...اما صدای خشکیده در گلویم را کسی نمیشنود!!تنهایم تنهاتر از همیشه فقط من هستم و نفس هایی مصنوعی که آن را هم دستگاه میکشد نه جسم خودم... کاش از این تخت شکنجه نجاتم دهند، تختی که هر ثانیه جان کندنم را در آن حس میکنم...

با شما هستم سفید پوشانی که مدام گرد تختم میآیید میچرخید و به دستگاهها نگاهی می اندازید تا از زنده بودنم اطمینان یابید بگذارید بروم چرا باور نمی کنید نفس هایم با این مزخرفات بر نمیگردد.... نفسهایم را گرفته اند بر
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:54
+1
saman
saman
در CARLO
اما عزیز خسته و داغدار من...

با همه اشتیاقم...

بگذار در سودای با تو بودن بمانم

بگذار هیچ جلوه ای از زمین در تصویر عاشقانه و خدایی خیال من نباشد

بگذار در اشتیاق دیدار تو بمانم...

بگذار نفسهایم در آرزوی دیدار تو به شماره افتد...

بگذار همه آن چیزهایی که خدا بی حضور مادی تو

بر من بخشیده است...دست نخورده بماند

بگذار لطافت انتظار را در سینه پر اندوه خود

به تمامی لمس کنم.....

بگذار افقهای خیالم را برای دیدار تو

به نظاره بنشینم....

بگذار خلوتگاه درونم با هاله ای از نور خدایگونه روحت پوشانده شود...

بگذار در حسرت دیدار تو بمانم...

بگذار سوز و گداز سینه ام....پر جوش بماند...

بگذار پر التهاب بمانم....

بگذار همیشه و برای ابد....

دلتنگ تو بمانم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:55
+4
saman
saman
در CARLO
اینجا من هستم؛ ، سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو
اینجا من هستم ؛تهی از زندگی و روزمرگی ، خالی تر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ
معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستاده ام
اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی
من هستم و سازی مبهم
اینجا من مانده ام تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور
اینجا در شهری دور من مانده ام به انتظار هر لحظه که بیایی
در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ ،
من هستم و سیمایی شکسته تر از همیشه
اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو. . .
حتی كلمات هم دگر از نوشتن دردهایم عاجزند
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/12 - 15:23]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 15:12
+4
alifabregas
alifabregas
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 14:40
+3
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
انتظار یعنی

تو ، او

تو ، او

های تو ، های او

های تو ، های او

و
.
.
او ، تو ...
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/12 - 12:53]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 12:53
+5
sara
sara
ﺍﮔﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﻛﻨﺎﺭﺕ ﺑﺎﺷﻦ


ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻛﺴﻲ ﻣﻴﺸﻲ ؛ ﻛﻪ


ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻲ ﻛﻨﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﻲ .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 12:34
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ