شاهین
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده ...
وقتی که تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی
یه نفر میاد و بهت میگه: با من دوست میشی؟
نیوشا
دلم برات تنگ شده جونم
میخوام ببینمت نمیتونم
بین ما دیوارهای سنگی
فاصله یک عمر میدونم
بغض ترانمو شکستم
میخوام بگم عاشقت هستم
توعین ناباوری یک شب
خالی گذاشتی هر دو دستم
تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته ی من
نیمه شب از خوابم پامیشم
نیستی پیشم نیستی پیشم
بازدیوونه میشم دوریه تو
تیشه زد به ریشم نیستی پیشم
بی صدا از من خالی میشم
همصدا با بی بالی میشم
گونه هام خیس از شبنم غم نیستی پیشم
تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته ی من
حمید
گاه نميدانم چه پيامي را بهانه كنم تا از حال آنكه دلم با اوست آگاه شوم، اين بار كه دلتنگي را بهانه كردم فردا را چه كنم؟؟؟
saeed
دلتنگ تو هستم پس به من یاد بده
که دلتنگ تو نباشم
به من یاد بده
چگونه برکنم از بن، ریشه های عشق تو را
به من یاد بده
چگونه می میرد اشک در کاسه ی چشم
به من یاد بده چگونه دل می میرد
خودکشی می کنند شوق ها
parham
تا حالا جدی به این فکر کرده بودین؟!
شاید این جمعه بیاید وقت تنگ است بچه ها!
حمید
این بار دلم
نه براے آدمے ...
نه براے ملکے ...
نه براے عشقے ...
نه براے چیزے ...
که دلم براے خودم تنگ شده است