یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتم خونه یکی از اقوام که تازه خونه خریدن
گلاب به روتون دوتا دستشویی (توالت) دارن
میگم :ببخشید از کدوم توالت میتونم استفاده کنم؟
برگشته میگه :سرو سرویسه از هر کدوم که میل دارید!!!!!!
فک و فامیله داریم به غرعان
اصن یه وضضضضضییی
منو میگی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 18:42
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دقت کردین بیشتر مواقع احساس می کنیم گوشیمون زنگ خورده
بعد که نگاه میکنیم میبینیم یه توهم ویبره ای بیش نبوده؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 18:39
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با پسر خالم ساعت 2 بعد از ظهر قرار گذاشتم
گفتم همه خوابیدن اومدی زنگ درو نزن یه میس کال بنداز
برگشته میگه گوشیم ساده اس میس کال نداره جون تو
خداااااااااااااااا بیا منو بخور
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 18:33
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1392/06/27 - 18:29]
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 18:27
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 18:18
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 17:57
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه فرقی هست بین من که اینجام و تنهام و قلبم پر ز نامردی های دنیاست ، با تو دلبر شیرین زبانم که غرق عشق و مستی میشوی و میروی و پشت پا میزنی به هرچی که داشتیم !؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 17:55
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم … خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم … خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو میمیرم … در این تنهایی مطلق که میبندد به زنجیرم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 17:53
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی ها ،
هیچ وقت آدم نمی شوند !
در چرخه ی تکامل …
چگونه ظاهرِ آدم یافتند ، نمیدانم !
خصلتشان زخم زدن است !
و
خراشیدنِ روح !
حالا تو بگو ،
چگونه در کنارِ چنین گرگهایی ..
اگر چنگ در نیاوری !
دوام می یــابــی !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 17:50
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﮔﻔﺖ : ﭘﺪﺭ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺳﺮ ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩ ﺣﺎﺟﯽ ﻓﯿﺮﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ، ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﭼﻪ ﺍﺩﺍﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭمی آﻭﺭﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻫﻨﺪ ؛ ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭ ، ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺷﻢ ﺁﻣﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺩﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﯿﺪ ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎش ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ …
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍی آن روز ﻣﺮﺩﻡ ﺣﺎﺟﯽ ﻓﯿﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﯿﻨﮏ ﺩﻭﺩﯼ ﺳﺮ ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩ ﺩﯾﺪﻧﺪ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 17:47
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ