یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:30
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....


 


با تو رازی دارم !...


 


اندکی پیشتر اَی ...


 


اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!...


 


... زیر چشمی به خدا می نگریست !...


 


محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست ....


 


نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!..


 


یاد من باش ... که بس تنهایم !!....


 


بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!...


 


به خدا گفت :


 


من به اندازه ی ....


 


من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...


 


به اندازه عرش ..نه ....نه ...


 


من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!....


 


اَدم ،.. کوله اش را بر داشت ...


 


خسته و سخت قدم بر می داشت !...


 


راهی ظلمت پر شور زمین ...


 


آه .... بنده غمگین اَدم!...


 


در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...


 


 زیر لبهای خدا باز شنید ،...


 


نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...


 


نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...


 


که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!


 


نازنینم اَدم .... نبری از یادم ؟؟!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:27
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به سلامتی اونایی که دلشون مرداب خون شده و چشماشون بارونی
به سلامتی آرزوهای از دست رفته
به سلامتی اونایی که تو اوج جوونی پیر شدن
به سلامتی غرورهای شکسته
به سلامتی بغضهای دائمی
به سلامتی تنهایی و بی کسی
به سلامتی سکوت
به سلامتی تو
به سلامتی من
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:19
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه شب است ؟ یارب امشب که ز پی سحر ندارد
من و این همه دعا ها که یکی اثر ندارد
همه زهر داده پیکان خورم و رطب شمارم
چکنم ؟ که نخل حرمان به ازین ثمر ندارد
تو بکُش ، بکش به خنجر بنگر به جان عاشق
که به غیر عشقبازی گنه دگر ندارد
غلط است آنکه گویند : به دل ره است دل را
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
دم آخر است ( عرفی ) به رخش نظاره ای کن
که امید باز گشتن کس از این سفر ندارد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:18
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:11
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ناراحت نباش رفیق...
تو فقط تنها نیستی...
ما یک جماعتیم که تنهاییم...
آمدیم همدیگر را از تنهایی در بیاوریم...
یکدیگر را تنها تر کردیم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 21:54
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نامم را پاک کردی... یادم را چه میکنی؟
یادم را پاک کنی... عشقم را چه میکنی؟
اصلا همه را پاک کن
هر آنچه از من داری
از من که چیزی کم نمیشود...
فقط بگو با وجدانت چه میکنی؟
نکند آن را هم پاک کرده ای؟
نــــــــــــه ! شدنی نیست...
نمیتوانی آنچه که نداشتی را پاک کنی.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 21:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی
وقتـــی بغــــض میکـــُنی
وقتـــی دآغونــــی
وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه
دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ
انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :
“بیخـــیال”
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 21:44
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این كه به تو نمی رسم حرف تازه ای نیست
مسیر آمدن و رفتن تو را آنقدرآمدم و دست خالی برگشتم كه كفشهایم از التماس نگاهم شرمنده شدند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 21:32
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ