فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست بیاوری و به دست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی
فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست بیاوری و به دست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی
ای یار دوردست که دل میبری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز هر چند خط کشیده بر آیینهات زمان در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز سودای دلنشین نخستین و آخرین! عمرم گذشت و توام در سری هنوز ای نازنین درخت نخستین گناه من! از میوههای وسوسه بارآوری هنوز آن سیبهای راه به پرهیز بسته را در سایه سار زلف، تو میپروری هنوز با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
ای دوست تو غم داری و من غم دارم
تو حوصله کم داری و من کم دارم
تو قدر مرا بدان و من قدر تو را
چون هر چه توراست جمله من هم دارم
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
گناه نکرده تعزیر می شوم
حال آنکه تو
با هزار شیشۀ شراب در چشمانت
آزادانه در شهر قدم می زنی!