یافتن پست: #تو

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل که بیمار شد از دست رقیبان مددی

تا طبیبش بسر آریم و دوایی بکنیم

آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت

بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجا است

کادر آن آب و هوا نشو و نمویی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه

کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایر طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه میمون همایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجا است

تا بقول و غزلش ساز و نوایی بکنیم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:28
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پشت چراغ قرمز ماشین پشت سریم دستش رو گذاشته بود رو بوق ، تو آینه نگاه کردم یه پیرمرد با کلاه نمدی !!!
هی زد … زد … زد …
پیاده شدم میگم پدر جان دنده هوایی که ندارم ! کجا برم ؟
میگه واسه تو بوق نمیزنم !!! واسه چراغ قرمز میزنم سبز شه !!!
من از شما می پرسم !!!!واقعا وضعیته ما داریم ؟؟؟
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:26
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود

حرفی نیست
اما نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:25
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد،
دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی گوید که یاری داشت
حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد لعلی از کان مروت برنیامد
سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد شهر یاران بود و خاک مهربان این دیار مهربانی کی سر آمد
شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد
صد هزارن گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:24
+6
ساناز
ساناز

دوستی شوخی سرد آدمهاست ...بازی شیرین گرگم به هواست... واسه كشتن غرور من و تو ... دوستی توطئه ثانیه هاس...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:19
+6
ساناز
ساناز

من...!فقط برای خودم هستم خود خودم....نه زیبایم و نه عروسکی و نه سر محتاج نگاهی...!برای تو که صورت های رنگ شده را میپرستی نه سیرت های ادم ها را !برای شما هیچ ندارم ... راهت را بگیرو ببر ...حوالی من توقف ممنوع

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:17
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
*یه حس ناشناخته ای هست تو پسرا …
که هر دخترى تو خیابون میبینن فکر میکنن داره بهشون فکر میکنه !:))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:16
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:08
+5
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به بابام میگم دلم گرفته!!!:(
نگام میکنه میگه چاه باز کن توی کابینته :|
ینی محبت توی خونواده ی ما موج میزنه!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:08
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هنوز هم وقتی باران می آید
تنم را به قطرات باران می سپارم
می گویند باران رساناست
شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:07
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ