یافتن پست: #تو

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

باز هـــــم خیال تو مرا "برداشــــت" کجا می‌‌برد نمیدانم! آهــــای نارفیق بازی ات که تمـــــــــام شد مرا دوباره با همین لباس بی‌ قــــــــراری دیدن دوباره ات بر سر شعر‌هـــــــــــایم بنشان

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 22:31
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نه با ارزش ... خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نومیدی رفتن بی همراه کار بی پاداش فداکاری در سکوت دین بی دنیا عظمت بی نام خدمت بی نان ایمان بی ریا خوبی بی نمود عشق بی هوس تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی انکه دوست بداند روزی کن

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 22:28
+4
AmiR
AmiR
خدا ججججججججونم میگن تو به همه ی
بندهات توجه میکنی
ناامیدشون نمیکنی
تنهاشون نمیذاری
و هرچیز دیگه ای که در مورد محبتهای تو نسبت به
بندهات دریغ شون نمیکنی
ولی
فکر کنم
همه اینای که گفتمو ازم دریغ کردیو
هیچ نشونه ای بهم نشون نمیدی باشه
توهم تنهام بذار برو مثله
همه اونای که میگفتن نمیرنو رفتن
دیگه نمیتونم چیزی بنویسم
چون چشمام پر از اشگنو نمیتونم جایرو ببینم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 21:37
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چارلی چاپلین میگوید: آموخته ام که با پول میتوان خانه خرید_ولی آشیانه نه........ میتوان رختخواب خرید_ولی خواب نه............ میتوان ساعت خرید_ولی زمان نه............ میتوان مقام خرید_ولی احترام نه........... میتوان کتاب خرید_ولی دانش نه.......... میتوان دارو خرید_ولی سلامتی نه.............
ومیتوان آدم خرید_ولی دل نه!!!؟؟؟

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 20:35
+4
sahar
sahar


دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش راه آسمان باز است ، پر بکش او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟ اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 20:33
+4
raha
raha
سلام. من raha هستم، از اعضای جدید ... :)
5 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 20:23
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


محکم کِ میگیرم تو رو ' از دست من سُر میخوری , با دیگرون راحت تری ' با دیگرون بُر میخوری ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 18:47
+5
saman
saman
در CARLO

يکي از ترساي توي بچگيم اين بود که آشغال که از پنجره ماشين ميندازم بيرون


نره روي شيشه ي ماشين عقبي جلوي ديد راننده را بگيره اونم بخوره به يه ماشين


بعد آتيش بگيره و همه بترکن …


يه همچين ذهن روان پريشي داشتم من ! 

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 17:58
+7
saman
saman
در CARLO

پسره تو اعلامیه پدرش نوشته :


از وقتی رفتی گرمی از این خونه رفته...!


یعنی خیلی ریز به موضوع خاموش کردن کولر اشاره کرده

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 17:57
+6
saman
saman
در CARLO

بابام اومده تو اتاق دیده دارم نماز میخونم برگشته میگه :


صبح به صبح در پي مکر و فريب


شب هم گريه و امن يجيب ...


o.O



دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 17:53
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ