یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من هیچوقت نفهمیدم چرا آدما زیرِ پتو احساس امنیت میکنن…
حالا گیریم یه قاتل اومد توی اتاق خواب، حتما میگه:
الان اومدم بکشمت… اَه لعنتی پتو داره نمیشه!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:12
+4
saman
saman
در CARLO

از کسانی که تو کامپیوتر شون


فایلها رو با اسمهایی مثل hjkhkjkh ذخیره میکنن


توقع اتاق مرتب و جمع و جور نداشته باشید

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:05
+6
-1
saman
saman
در CARLO

یکی بیاد به مامانم بگه من شکمو نیستم


فقط نسبت به غذاهای توی یخچال احساس مسئولیت میکنم

2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:02
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو تاکسی داشتم پیامک میزدم یه بابایی کلشو کرده بود توی گوشیم در اون سطح که دیگه خودم نوشته های گوشیم رو نمیدیدم خیلی عادی تایپ کردم : « کلتو بکش کنار پدرســـگ » یارو ریلکس روشو کرد اونور..! کلاً به نظر من باس با این حرکات فرهنگی جامعه رو اصلاح کرد..!
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه ، ازش یه غول اومد بیرون
بهم گفت آرزو کن
گفتم یه خونه میخوام , گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم !!؟؟
خیلی منطقی بود لامصب !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:56
+6
saman
saman
در CARLO

یه سوالی از صبح تا حالا ذهن مارو درگیر کرده


ببینین شما میتونین بهش جواب بدین؟


اگه “مردان آنجلس” یه زن همراهشون بود


بازم میتونستن ۳۰۰سال با خیال تخت بخوابن!؟

3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:45
+5
saman
saman
در CARLO
نشسته بودم یه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بی مقدمه شروع کرد درباره فلفل صحبت کردن که: میدونستی فلفل لاغر میکنه و ضد سرطانه؛ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهای خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد 
آخرش معلوم شد فلفل از دستش در رفته، ریخته تو (شاممون). 
ینی همچین مامان توجیه کننده ای دارم من!
فک و فامیله داریم؟
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:38
+6
saman
saman
در CARLO
داشتم برای امتحان دانشگاه ، تو خونه تقلب مینوشتم ، خواهرم به مامانم به شوخی گفت : ببین داره چیکار میکنه ؟؟ تقلب مینویسه ...!!!!
.
مامانم موند چی بگه ، اومد تقلبو پاره کردو گفت : ما تو این خونه نماز میخونیم......!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:34
+4
saman
saman
در CARLO
مامانم رفته مسافرت , خونمون از فرط شلوغی و کصافط , مثه خرابه های هیروشیما , بعد از انفجاره بمبه !
بابام : کاش یکی می اومد خونه رو حسابی تمیز می کرد , بیست تومن می ذاشتم کف دستش !
من : پول بده من تمیز می کنم !
بابام : لازم نکرده ! تو پول بده , خودم تمیز می کنم !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:29
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
آخرین ویرایش توسط eli20 در [1392/05/6 - 15:28]
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:28
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ