یافتن پست: #تو

saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:36
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﭘﺮﻧﺴﺲ
ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺎﯼ ﯾﻪ ﻣﻠﮑﻪ ﺑﺰﺭﮒ
ﺷﺪﻩ
البته در حد شایعست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:34
+3
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:31
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
ﺟﺎﻟﺒﻪ ﭘﺴﺮﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻥ ؛
ﺑﻌﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭼﻨﺪﺗﺎﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ
ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﻭ ﭼﭗ ﮐﺮﺩﻩ ، ﺩﺍﺭﻥ ﻣﯽ ﺯﻧﻦ ﺗﻮ ﺳﺮ
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻦ ﻭﺍﯼ ﺣﺎﻻ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ
ﭼﯽ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ ... !
ﻧﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺘﯿﻦ، ﺍﻭﻧﺎ ﺗﻮﺭﯾﺴﺘﻦ ... !
(((;
ﺩﺧﺘﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﭼﻢ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺳﻨﮕﯿﻨﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﮐﻤﮑﻢ
ﮐﻨﯿﺪ ((
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:29
+2
saman
saman
در CARLO
پر میکرد یادت، همه حجم خالی فضایم را

و خواستنت شیطنت میکرد، در مسیر نبض رگهایم

بوته نورس احساسم، ریشه دوانده بود در تری اشکهایم

همه روزه، میشنیدم صدای عشق را

حتی در قیژ قیژ، لولای در قدیمی

همه شب;

پشت پرده، سایه ای از جنس تو اردو زده بود

رویای هم آغوشیت نخ بادبادکی بود

که مرا بالا میکشاند تا دب اکبر

و در مجادله ناکوک دل و عشق،

کوچکتر از باخته شده بود "عقلم"

تو میدانستی;

رویای شیرینم، یخیست

"هایش" کردی

چه ساده تبخیر شد از گرمی نفسهایت...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:16
+3
saman
saman
در CARLO
امکان هجرت تو

تراوش می کند،از خطوط مبهم نگاهت

من پیشتر،دیده بودم

جرقه محال ماندنت را

در سایش دستانمان به رفتنت ایمان دارم،

چون ماهی آزاد به جریان آب

نبودنت،

مرا در سطح بزرگ اشکهایم پر از عطش میکند

چقدر سنگین شده اند شانه هایم!

آخر بعد از تو ترازوی تنهایی ام شده اند...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:10
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:08
+2
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:06
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
@tiyam نیمــه ی گـمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم...

تـــو... تمـام گمشـده ی منــی ! تمــام گـمـشــده ی من ... !:-*
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:05
+8
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
من دختر ایرانی ام!
چون خود را آراستم مرا فاحشه نامیدند.
آرامشم را بوق های ممتد در خیابان شکست.
مرا حرامزاده نامیدند و پارچه ای روی سرم کشیدند تا"تو"تحریک نشوی!
وقتی گفتم پاکم مرا دروغ گو خواندندخواستم دست از زندگی بکشم گفتند از ترس آبرو بود.
خندیدم و به من گفتند اغواگر!
زدند توی دهانم......
حرف زدم گفتند خفه شو!
همجنس هایم بیمار میشوند و آزرده تا تو به کام برسی!
گفتند شکر کن به آزادی ات ،
خدایا شکرت من یک دختر ایرانی آزادم....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:53
+11

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ