یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﺪﺍﯼ :
" ﺑﯿﺎ نهار ﺣﺎﺿﺮﻩ "
ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ نرو ، ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﺗله استﻭﺍﺳﻪ ی :
ادامه پخت غذا
درست كردن سالاد
انداختن سفره
چیدن ظروف
كشیدن غذا
و صدا كردن پدر و سایر برادر خواهرا:|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 21:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضیا هم مثه این دیوارای تازه رنگ شده میمونن ؛ فقط هستن ولی نمیشه بهشون تکیه کرد ، اگرم تکیه کنی سر تا پای خودتو کثیف کردی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 21:28
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه تو حرم امام حسین بمبگذاری بشه،چه تو یه دیسکو تو ارمنستان؛
تعدادی از کشته شده ها ایرانی هستن…
یه همچین آدمایی فعال و همیشه در صحنه ای هستیم ما
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 21:25
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
جای گل گفتن و رجز خواندن
اندکی هم حقوق می خواندید
ای به قربان خوارمادرتان!
خون ملت دویست تومان است؟؟

"یاغی تبار ِ همیشه جانانه"
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 21:17
+3
puya
puya
از حجله عربه صدای جیغ میاد بیرون، همه دست میزنند و كل می‌كشند. عربه میاد بیرون و میگه: چه خبرتونه؟ تازه نشونش دادم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 16:22
+5
Ashkan ZEON
Ashkan ZEON
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 13:32
+5
saman
saman
در CARLO
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:44
+7
saman
saman
در CARLO
به كودكي گفتند :عشق چيست؟

گفت : بازي .

به نوجواني گفتند : عشق چيست؟

گفت :رفيق بازي .

به جواني گفتند : عشق چيست؟

گفت : پول و ثروت.

به پيرمردي گفتند :عشق چيست؟

گفت :عمر.

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟

چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست.

به گل گفتم: عشق چيست؟

گفت : از من خوشبو تره .

به پروانه گفتم: عشق چيست؟

گفت :از من زيبا تره .

به خورشيد گفتم عشق چيست؟

گفت: از من سوزنده تره

به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟..

گفت نگاهي بيش نيست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:17
+7
saman
saman
در CARLO
اگر عشق نبود

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود

اگر کینه نبود

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند

یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد

من بی گمان

دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا

آن گاه نمی دانم

به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:13
+5
saman
saman
در CARLO
یه کلاغ تو آسمون تخم میزاره ولی تخمش نمی افته پایین اگه گفتی چرا ؟

عوض اینکه مثل گاو همینجوری بری پایین یکم فکر کن

خوب اسکول شورت پاش بوده
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 11:54
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ