یافتن پست: #تو

ashkan
ashkan
يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر کن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر کن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کني ، چندي ازين شهر سفر کن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:50
ashkan
ashkan
نميدوني که چه حالي داره قلبم ، نميدوني که چه بغضي تو گلومه
نميدوني که چه بي قرار و گريونم ، وقتي دونه دونه عکسات رو برومه
نميدوني چقدر دستاتو کم دارم ، نميدوني چقدر تنهايي بي رحمه
که وقتي نيستي توي اينه ميبينم ، يه مردي که شکسته و نمي فهمه
يه مردي که شکسته و نمي فهمه

تموم ساعتا رو بي تو داغونم ، تموم عمرمو ياد تو ميمونم
که واسه يک لحضه برگردي به اين خونه ، ببيني تو نبود تو چه ديوونم
بگو دستامو ميشناسي يا نه ، نگو عطرم واسه تو اشنا نيست
بگو که هنوزم منو ميشناسي ، فقط نگو نگو که ناشناسي

ديگه دستاي سردم نا نداره ، قلم رو روي کاغذي بيارم
که به ياد تو ترانه بنويسه ، همون مردي که بي تو بي قراره
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:42
ashkan
ashkan
توکه داری این نوشته رومیخونی.دستت رو بکن تو موهات، يه تارشو بردار، همون رو من به يه دنيا نمي دم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:38
ashkan
ashkan
زندگي اجبار است مرگ انتظار است عشق 1 بار است جدايي دشوار است ولي ياد تو هميشه ماندگار است
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:35
ashkan
ashkan
زندگي مثل پيانو است ، دکمه هاي سياه براي غم ها و دکمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت که دکمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:32
ashkan
ashkan
چشم زيباست وقتي توش اشک باشه
اشک زيباست وقتي براي عشق باشه
عشق زيباست وقتي براي تو باشه
تو زيبايي وقتي براي من باشي
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:29
ashkan
ashkan
عشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سادگي است. عشق عاشقانه هاي باد وگندم است . اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است. زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ؟ خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي؟ اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود هيچ گاه به من پشت نمي کردي اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:22
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این بارتو چشم بگذار
من فراموشت می کنم
فقط تا صد بشمار،
آهسته آهسته
راستی ،
من بازی را خوب نمی دانم،
خودم را باید پنهان کنم یا گذشته را ؟
تورافراموش کنم
یا خاطره را ؟
این بازی کی تمام می شود؟؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 15:08
+2
محمد
محمد
یارو خسیس تصادف کرده بود وسط خیابون نشسته بود میزد تو سرش می گفت ماشینم داغون شد! بدبخت شدم خاک تو سر شدم…افسر رفت بهش گفت بدبخت اینقد حرص ماشینتو میزنی نفهمدی دست چپت از مچ قطع شده…یارو یه نگاه به دستش کرد گف:یاحضرت عباس ساعتم……!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 13:38
+6
محمد
محمد
غضنفر یه دوقولو میبینه بعد میزنه زیر خنده
میگن چرا میخندی ؟
میگه تابلوئه فوتوشاپه !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 13:33
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ