♥ نگار ♥
بدترین شکست وقتیه که با عشق و امید گره هندزفریتو باز کنی ولی ببینی گوشیت شارژ نداره.
یعنی کمر راست نمیکنی دیگه!
♥ نگار ♥
به دخترتوخیابون گفتم خانم ببخشید ساعت چنده؟
یهو برگشت اشک توچشماش جمع شد و ساعتشو در اورد گفت عزیزم قابل تو رونداره فدات شم !! توفقط منو بگیر!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منم مث پلنگ مازندران با نهایت سرعت فرارکردم!!!!
امنیت اجتماعی برا پسرا کم شده ناموسن
♥ نگار ♥
زن با عصبانیت پای تلفن : “این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!”
مرد : “عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته
که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم
اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم…؟! “
زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : ” بله عشقم…”
مرد : “من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!
mohamadjavad
بهش پیام دادم کجایی؟گفت سخت سرماخوردم توخونه افتادمبهش گفتم مواظب باش اونی ک پیشت نشسته سرمانخوره!!!
mohamadjavad
ایناکه توخیابون راه میرن ویهو باخودشون میخندن...آدمای ان کهه با خاطره هاشون زنده ان دیونه نیستن فقط یکم خسته ان