ronak
چقدر دوست داشتم يک نفر از من ميپرسيد
چرا نگاههايت آنقدر غمگين است؟
چرا لبخندهايت آنقدر تلخ و بي رنگ است؟
اما افسوس که هيچ کس نبود...
هميشه من بودم?من و تنهايي پر از خاطره...
آري با تو هستم!با تويي که از کنارم گذشتي
و حتي يکبار هم نپرسيدي چرا چشمهايم هميشه باراني ست...
mah3a
اُمُل نیستم!
دل می خواستم از تو، نه تن!
تن فروش در شهر زیاد است!
جایی خواندم فرقی ندارد زن باشی یا مرد،
دل نداده تن بدهی فاحشه ای
saman
از تو كه مي نويسم ...
هنور خط اول را ننوشته، بغضم ميتركد ...
اشك هايم جاري ميشوند،
نميدانم مشكل از نوشته هاي من است
يا چشم هاي من به گريه عادت كرده اند!
علـــــــــــــــــی
گرما یعنی...!
نفس های تو ، دست های تو ، آغوش تو...!
من به خورشید ایمان ندارم !!!
علـــــــــــــــــی
كرم زشت و تنها بود
پيله بست
پروانه شد
زيبا شد و رفت
حكايت توست با من
اوج گرفتي شدي مال ديگري
علـــــــــــــــــی
من انتظار تو را می کِـــشم
تو مرا از انتظارت می کـُـــشی ...
لعنت بر هر چه فتحه و ضمه وکسره
gelye nadon kho alane vase to ham az in posta mizalam
1390/12/27 - 16:25 ( لايک توسط 1 کاربر )
1390/12/27 - 16:26man vasat gozashtam kho he

1390/12/27 - 16:27mekh30


1390/12/27 - 16:28khahesh dg gelye nakoniaaaaa

1390/12/27 - 16:28 ( لايک توسط 1 کاربر )