یافتن پست: #تو

مهسا
مهسا
@ronak کاش یادت نرود در این شهر شلوغ
بین ناباوری آدمها.....
یک نفر می خواهد که تو خندان باشی
نکند بین هیاهوی جهان....
بروم از یادت...
12 دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 16:05
+3
ronak
ronak
چقدر دوست داشتم يک نفر از من ميپرسيد
چرا نگاههايت آنقدر غمگين است؟
چرا لبخندهايت آنقدر تلخ و بي رنگ است؟
اما افسوس که هيچ کس نبود...
هميشه من بودم?من و تنهايي پر از خاطره...
آري با تو هستم!با تويي که از کنارم گذشتي
و حتي يکبار هم نپرسيدي چرا چشمهايم هميشه باراني ست...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 16:02
+2
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:42
+5
mah3a
mah3a
اُمُل نیستم!
دل می خواستم از تو، نه تن!
تن فروش در شهر زیاد است!
جایی خواندم فرقی ندارد زن باشی یا مرد،
دل نداده تن بدهی فاحشه ای
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:42
+6
saman
saman
از تو كه مي نويسم ...

هنور خط اول را ننوشته، بغضم ميتركد ...

اشك هايم جاري ميشوند،

نميدانم مشكل از نوشته هاي من است

يا چشم هاي من به گريه عادت كرده اند!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:39
+6
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
گرما یعنی...!

نفس های تو ، دست های تو ، آغوش تو...!

من به خورشید ایمان ندارم !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:36
+2
mah3a
mah3a
حمید لولایی در کنسرت بابک جهان بخش :)
دلش جوونه ولی بیچاره هنوز تو اون نقش خشایار مونده، اون لرزش دستاش رو هنوز داره.
بزن لایکو به افتخارش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:32
+7
مهسا
مهسا
اگه آدما همونقدر که در صحبت کردن توانا هستن
.در سکوت کردن هم توانا بودن
زندگی خیلی زیباتر از این میشد.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:27
+6
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
كرم زشت و تنها بود

پيله بست

پروانه شد

زيبا شد و رفت

حكايت توست با من

اوج گرفتي شدي مال ديگري
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:27
+3
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
من انتظار تو را می کِـــشم

تو مرا از انتظارت می کـُـــشی ...

لعنت بر هر چه فتحه و ضمه وکسره
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:20
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ