یافتن پست: #تو

ebrahim
ebrahim
گوشیمو تو ماشین بابام جا گذاشتم از خونه براش زنگ زدم بهش میگم:
- گوشیم تو ماشینت جا مونده
میدونم
- زنگ خورد جواب ندیاااا !
اخه مگه من بیکارم جواب زنگ گوشی تورو بدم...
- خب حالا چرا عصبانی میشی ، کسی زنگ نزد؟... ...
نه فقط الهام اس داد گفت غروب میاد دنبالت برین بیرون گفتم وقت نداری سرت شلوغه
- :o واسه چی اینو گفتی ؟ :|
چون قبلش به طناز قول دادم برین خرید!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:43
+6
ronak
ronak
"دل به دلم " ندادی ...
"دست در دستم "هم نگذاشتی ...
" پا به پا "با من نیامدی ...
تو را به خدا برو ..
"سر به سرم " نگذار ...
قولش را به بیابان داده ام ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:42
+5
ronak
ronak
خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین ،
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها ...........
هرگز تبرئه ای نیست
آنکه را که را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
با عشق به من.......... به من خیانت کردی
دل دادم و تو رد امانت کردی
رفتی و چه آسوده ز من دل کندی
هر دو قلمت خورد اگر برگردی !! … .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:38
+4
ronak
ronak
تو بگو وقتی خواب بودم چه کسی مداد رنگیشُ برداشت و فاصله ها رو پٌررنگ کرد ؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:33
+4
ebrahim
ebrahim
اين دبستانى هايى كه تو هفته دو روز تعطيلن،
اگه پسفردا بيان زِر زِر كنن كه ما نسل سوخته ايم و اينا،

جورى با پشت دست بزنید تو دهنشون كه دیگه نتونند بلند بشن ...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:33
+6
ebrahim
ebrahim
پسر کوچک به پدرش گفت:«پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز دیدم. بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...»
از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ... !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:25
+4
ronak
ronak
هي ... با توام
ميداني براي گذر از دوستت دارم به دوستت داشتم چه زجري کشيدم؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:24
+6
sasan pool
sasan pool
چه بی تابانه می خواهمت ...
دست در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید.
احمد شاملو
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 12:43
+4
sasan pool
sasan pool
و من هنوز عاشقم
آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد
از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم
و در آخر همه را فراموش کنم !!!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 12:40
+4
ebrahim
ebrahim
به خواهرزاده م که دوم دبستانه میگم : خوشحالیا!!! همش تعطیلی :دي !
میگه : برو بابا دایی! واقعا تعطیلیـــا !!
اقتصادِ کشور فلج شده رفتِ پــِی کارش ، بعد به من میگی خوشحالم !؟
برو پلی استیشنتو بازی کن دایی !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 12:30
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ