یافتن پست: #تو

mah3a
mah3a
اےکـ ـآش بجـ ـاےایــن بـیمارے هـآے لاعلاج کـمــے انسـ ـآنیــت واگیــر داشــت ... تــآ شایــد تو بـــه آن مبتلــامیــشدے !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:42
+6
نیوشا
نیوشا
اصن چه معني داره اوني كه تو زندگيمون وجود نداره،زرت و زرت بياد به خوابمون؟؟؟!!!!:))
خو نیا دیگه دلم که یه عالمه تنگ هست چرا میایی نیا دیگه..والا..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:42
+5
mah3a
mah3a
این روزها
حتی اگر خون هم گریه کنی
عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است :

“آخی” !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:39
+6
mohsen
mohsen
خانمای عزز، اینقد شيکم و گونه و لب و دماغاتونو عمل کردين الان تو خيابون هرچی مامان ميبينيم شکل سيندرلاس هرچی بچه ميبينيم شکل سمندون!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:38
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
این قضیه میگن واقعیت داره و توی مشهد اتفاق افتاده

مسافرکشه بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی میپرسه :آقا منو میشناسی ؟راننده میگه : نه یهو راننده واسه یه مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی؟راننده میگه : نه. شما ؟مسافر مرد میگه : من عزرائیلم راننده میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانومه از عقب به راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟ راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه. بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:35
+12
سحر
سحر
سه نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن 30000 تومن. یعنی نفری 10000 تومن دادن. صاحب مغازه به شاگردش میگه قیمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون. شاگرد مغازه از این 5000 تومن 2000 تومنشو واسه ی خودش برمیداره .
3000تومن دیگرو میده به اون سه نفر.

(نفری 1000 تومن). پس با برگشت 1000 تومن نفری، اونها هركدوم 9000 تومن دادند.

حالا سوال اینجاست اگه 9×3= 27
دو تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه 29 تومن پس اون 1000 تومنه كجاست؟
طراح سوال : پروفسور حسابی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:32
+6
mah3a
mah3a
" اگر تو قلبت را خوب بشناسی، هیچ وقت تو را غافلگیر نخواهد کرد؛ چون تو آرزوها و رویاهایش را خواهی شناخت و می توانی آنها را به حساب آوری
پائولو کوئیلو"
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:25
+5
حمید
حمید
مردی برای یافتن همسر در روزنامه آگهی داد، فردای آن روز صدها نامه برای او آمد که

نوشته شده بود:

می توانید همسر مرا بگیرید.{-47-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:24
+7
mah3a
mah3a
دارم از اين شكلات هاي توپي ريز كه مغز دارن (بادومو فندق نخود اينا) ميخورم . از توي يكي هسته البالو در اومد :-o
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:24
+5
نیوشا
نیوشا
خـــــــــــــدایا نگذر از آن نامردانی که ما را در دوران کودکی با"لـــــولــــــو خورخوره" آشنا کردن!!!!فاصله اتاق تا توالتو با چه سرعتی میدویدم که لولوخورخوره خفتم نکنه!!!!
یه همچین دوران کودکی پراسترسی رو پشت سر گذاشتم من!
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:14
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ