یافتن پست: #تو

ronak
ronak
دختره میگه اگه من برم خارج تو با یه دختر دیگه ای دوست میشی؟ پَـــ نَ پَـــ میرم تو اتاقم خودمو حبس می کنم رو دیوارشم می نویسم: شاید این جمعه بیاید ... شاید
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:09
ronak
ronak
موسی فریاد زد : (( عصایم را بیاورید... )) فرعون وحشت‌زده پرسید : می‌خواهی عصا را به اژدها تبدیل کنی...؟ موسی گفت : پـَـَـ نــه پـَـَـ تو دایه دایه بخون منم با عصا لری میرقصم برات
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:08
ronak
ronak
بابام اومده میگه: میخوای بخوابی؟ -اره. خب الان مسواک زدی؟ - بله. با خمیر دندون زدی؟ - بله. خب خاک تو سرت! میگم چرا؟ - سه تا موقعیت پـَـــ نــه پـَـــ برات جور کردم هیچی نگفتی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:07
ronak
ronak
رستم خنجر را کشید که سینه ی سهراب را بدرد که سهراب گفت، میخواهی مرا بکشی؟ پــــ نـــ پــــ خنجرمو نگاه واسه زنجانه، اصلیم هست، خریدم سر توپ خونه 8 تومان باورت میشه؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:07
ronak
ronak
غضنفر میفته دنبال دختره با سنگ میزنه توسره دختره.

دختره بهش میگن دیوونه چی کارمیکنی ؟ میگه خوب مختو زدما !!!{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:03
ronak
ronak
بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها می گه: نه آقا اشتباهی آمدید!!!{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:01
ronak
ronak
حیف نون یه آینه رو زمین پیدا می کنه. برش می داره، عکسش می افته توش، میگه: ببخشید نمی دونستم مال شماست!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:00
ronak
ronak
تو شهر غضنفر اینا برای اولین بار چرخ فلک نصب می کنن. غضنفر به شهرداری زنگ می زنه می گه دستتون درد نکنه، از وقتی پنکه بزرگه رو نصب کردین هوا خیلی خنک شده!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 12:00
حمید
حمید
در SMS
به [!] میگن شما آشغالاتون رو تو چی میریزید؟ میگه لای نون! میگن لای نون؟ میگه نمیدونم لای نون یا نای لون!{-16-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 02:45
+1
حمید
حمید
در SMS
به [!] یه ماشین خارجی می دن که فرمونش سمت راسته ازش می پرسن چطوره ؟ مگه بد نیست فقط نمی دونم چرا هر باز توف می کنم میوفته روی خانوم{-28-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/1 - 02:22
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ