یافتن پست: #تو

عسل ایرانی
عسل ایرانی
غضنفر به راننده تاکسی میگه 5 نفر ازادی راننده تاکسی میگه شما که 4 نفر هستید غضنفر میگه تو مگه خودت نمیای{-17-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:53
+10
حمید
حمید
در SMS
زن کـرده: بــازم جلو جمع بــه من گفتی گوجه؟

کـرده : بــبــخشـید عزیزم! نمی دونســـتم این راز بــاید فقط بــین من و تو بــاقی بــمونه!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:53
+2
مهسا
مهسا
بچه : بابا من برای چی بدنیا اومدم ؟ بابا : تو بدنیا اومدی تا زیباییهای این دنیا رو ببینی ، عاشق بشی ، بگی ، بخندی ، محبت کنی ، لذت ببری ... بچه : بابا ؟ بابا : بله ! بچه : ببند{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:49
+6
مهسا
مهسا
داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم ... بابام اومد تو اتاقم میگه : این چیه؟ میگم:یه قطعه الکتریکی میگه: کارش چیه؟ میگم:توضیحش سخته زرت گذاشت زیر گوشم و گفت : فکر کردی اون موقع که 3 سالت بود و میپرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:48
+6
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
با سلام، به سیستم گویای نانوایی کشور خوش آمدید!
جهت اطلاح از قیمت نان بربری عدد ۱
نان لواش و تافتون عدد ۲
نان سنگک کنجتی عدد ۳
نان سنگک دو رو کنجتی عدد ۴
انواع نان فانتزی عدد ۵
تماس با شاطر عباس عدد ۷؛ را شماره گیری نمایید{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:47
+3
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
غضنفر یه دوقولو میبینه بعد میزنه زیر خنده
میگن چرا میخندی ؟
میگه تابلوئه فوتوشاپه !{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:45
+3
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ

آنکس که نداند و نداند که نداند،قطعاً خودش را به کوچه علی چپ زده است.

۲بار که جفت پا بروید توی دهنش،قطعاً بداند و بداند که بداند..!{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:35
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
هروقت رفتین دکتر ازتون پرسید "اینجا درد میکنه؟" بهش دروغ بگین !!!
چون دقیقا همونجا رو فشار میده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:34
+3
حمید
حمید
یارو رو داشتن به جرم قتل زنش مــحاکمــه مــی کردن. دادستان مــی گه : سنگدل تو وقتی داشتی زنت رو مــی کشتی ندای وجدانت رو نشنیدی؟! طرف مــیگه: نه والله! بس که این زنیکه جیغ و داد مــیکرد مــگه مــی ذاشت مــا چیزی بشنویمــ؟!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:32
+2
مهسا
مهسا
در میان بهشت نشسته ام و سیب را میان انگشتانم میرخسانم به تو فکر می کنم به این لحظه های پر از تردید به "آری" به "نه" بی تو بهشت را دارم با تو عشق را و این دوراهی عجیب مرا گیج میکند سیب را روی خاک میگذارم دوستم داشتی گازش بزن.......
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:32
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ