ebrahim
اگه قرار باشه من اونی بشم که تو میگی دیگه من ، من نیستم ! من همینی ام که میبینی... مغازه که نیست دکور بچینم برات ..."
Edris
موج آرام نگاهت،لاف دریا را شکست ; از حصار شب گذشت و مرز فردا را شکست / غم بر روی شانه هایم سالها لم داده بود ; مهربانیهای تو،قندیل غمهایم شکست.
Edris
همه ی خودم را مال تو کرده ام. چقدر دنیای تو بزرگ است،هنوز از تنهایی سخن میگویی،چقدر کم هستم!
ebrahim
هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…
ولي پدر ...
... ... ... ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
به سلامتي پدر و مادرها
mohsen
امام حسین و دوستی
كسی كه تو را دوست دارد، از تو انتقاد میكند و
كسی كه با تو دشمنی دارد، از تو تعريف و تمجيد میكند.
امام حسین ع