قلم چند گاهیست نام تو را چکه می کند و من روزهاست یاد تو را گریه می کنم نام تو، یادِ تو، دستانِ تو، تو ... تو ... نگاهت عمیق بود، عمیق و مهربان چشمانت دست نیافتنی بود، سرابی واقعی می دانی؟ لحظه ای که کسی از نگاهت الگو می گیرد، دلهره می گیرم ... غمگین می شوم می خواهمت ... امروز آسمان، دریایی زلال بود، مثل دلت راستی در آن دنیا هم آسمان آبی است ...؟
زنـــــم... آزادم... حق آزادی دارم ، اختیار دارم ... غریبه نیستم، صدایم را خفه نکنید، بر سرم حجاب مالکیت نکشید، عروسک نیستم... دلخواه شما نخواهم شد ! بازی های بی محتوای زن و مرد تمام شد... اگر پا به پا نمیایی... دست دست نکن...
آن گونه دوستم بدار، که گرهی ازهم بگشاییم. تنها، دلبســـــته ی من مباش! چنــــان،دوستم بدار که هر روز شوق مان بیشتر شود. مگو ! به مـــــرگ تو، برای من نمیر نــــــ ـ ـَه ، چنان مکن زنــــــــــــده باش و دوستم بدار. فـــــــ قـــــــــ ط هـ مــــــ یــــــ ن ...