مگسی را كشتم نه به این جرم كه حیوان پلیدی است،بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یك به صد است طفل معصوم ، به دور سر من می چرخید به خیالش قندم، ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود... من به این جرم كه از یاد تو بیرونم كرد، آن مگس را كشتم... !
یکی از تفریحات پدر اینه که تو ترافیک دنبال موج این امپیتری پخشکنهای رادیویی ماشینهای بغل میگرده، اغلب هم تصادفن چیزای خوبی پیدا میکنه. این وسط یک تلاش نافرجامی هم هست که ماشین مربوطه رو پیدا کنیم، مثلن میشه از روی مدل ماشین، دور و نزدیک شدن و کم زیاد شدن کیفیتصدا یا وضعیت چهره و حالت سرنشینها با سعی و خطا به یک جاهایی رسید. کاش بشه یه دفه هم تغییر مسیر بدیم و یکی دوتا چهارراه دنبالش بریم.
لره دوست دخترشو میبره تو یه کوچه خلوت و بهش میگه بیا کار بد بکنیم.دختره هم که دل تو دلش نبوده با ناز میگه:مثلا چیکار؟لره میگه بیا زنگ بزنیم و فرار کنیم