یافتن پست: #تو

مهسا
مهسا
یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند. و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:40
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بوی مهربانی میآید کجا ایستاده ای ؟ در مسیر باد !؟ پـَـــ نــه پـَـــ تو مسیر تهران شمالم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:22
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
زن به شوهرش میگه : تو هندوستان یک زن رو به قیمت یک گوسفند فروختند.. به نظر تو این بی انصافی نیست؟؟؟ شوهره میگه پـَـــ نــه پـَـــ اگه زن خوبی باشه می ارزه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:22
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
فاميلمون اومده آکواريومم رو ديده ميگه غذاي مخصوص بهشون ميدي؟پ ن پ پول تو جيبي ميدم بهشون خودشون ميرن واسه خودشون غذا ميخرن پـَـــ نــه پـَـــ .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:21
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
طرف واسه دختره تو خیابون ایجاد مزاحمت میکنه دختره میخوابونه تو گوش پسره میگه: کثافت احمق بی شعور, همه بر میگردن نیگاش میکنن میگه: پـَـــ نــه پـَـــ چیه کثافت احمق بی شعور ندیدین؟؟؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:21
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ای برادر تو همان اندیشه ای......... پـَـــ نــه پـَـــ ما بقی را استخوان و ریشه ای
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:21
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به دوستم میگم تا حالا با ماشین با سرعت خیلی زیاد رفتی میگه تو خیابون میگم پـَـــ نــه پـَـــ توی کوچه بن بست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:20
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یارو تو حموم اواز میخونه زنش میگه اواز میخونی پـَـــ نــه پـَـــ دارم برای رففای سوسک لالایی میخونم پـَـــ نــه پـَـــ جالب بود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:20
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تصادف کرده بردیمش بیمارستان دکتر میگه همراه داری میپرسه منظورش اینه که کسی باهامه یا نه گفتم پـَـــ نــه پـَـــ ازت خوشش اومده میخواد شمارتو بگیره
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:19
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
میگه پتروس کی بود؟همونی که انگشتش رو کرد تو سوراخ سد .میگم پـَـــ نــه پـَـــ یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ یوسفش را خورد، رفت زیر تانک و انگشتشو کرد تو چشم راننده قطار
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 20:19
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ