یافتن پست: #تو

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سوسکهرا کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. مامانم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟ میگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخوابه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:41
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:36
+2
mina_z
mina_z
تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:18
+5
ronak
ronak
من سکوتم حرف است حرفهایم حرف است خنده هایم حرف است کاش می دانستی می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم کاش میدانستی کاش می فهمیدی کاش و صد کاش نمیترسیدی که مبادا که دلت پیش دلم گیر کند کاش می دانستی چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت در زمانی که برای دردت سینه دلسوزی نیست تازه خواهی فهمید مثل من هرگز نیست... سکوت دردناکترین پاسخ من به بی وفایی های توست!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:15
+5
ronak
ronak
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شک[!] ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:00
+3
ronak
ronak
دلم که می گیرد کودک می شوم ... کفش هایم تا به تا می شوند ... دستانی می خواهم که آرامم کنند ... مهربوونی که به فکر دلتنگی هایم شود ... و گلویی که بغض امانش را نبرد ... بهانه گیر می شوم ... نق می زنم که این را می خواهم .... که آن را می خواهم ... ولی هیچکس نمی داند ؛ که به جز تو هیــــــــچ نمی خواهم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 12:59
+1
amir taha
amir taha
مهارت هاي دانشجويان پس از فارع التحصيلي : . . . ... ... . . . . . . . 1- اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل 2- خوابیدن در حالت نگاه کردن به کتاب 3- کار گروهی در هنگام امتحانات 4- حرف زدن بدون تکان خوردن لب 5- خواندن همزمان اس ام اس و کتاب به طوری شگفت آور 6- اظهار نظر در کلیه زمینه ها بجز رشته تحصیلی خود 7- افزایش قابل توجه در توانایی انداختن تیکه های آبدار به استاد 8- کسب مقام استادی در رشته علوم تقلب شناسی تنها در طول دو ترم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 10:46
+2
مهسا
مهسا
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 05:19
+3
مهسا
مهسا
@asall میگن قیمت زمین تو قلب شما گرونه! ما که فقیریم میشه تو خاطر شما چادر بزنیم ؟؟؟{-26-}{-26-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 05:15
+3
مهسا
مهسا
چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی در هردوصورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:43
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ