از تقدیر سرنوشت غمگین نباش رفیق چه بسا کرکس هایی که روی اجساد شیرها رقصیدند شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند اما نمیدانستند شیر، شیر میماند و کرکس، کرکس
محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم آنچه را که اســـمش را غــرور گذاشته ام برایت بــه زمیـــن بکوبــم احـســاس من قیمتــی داشــت که تو برای پرداخــت آن فقیــــر بودی...