یافتن پست: #تو

محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:43
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
رفیقم میگم شارژر سوزنی داری؟ میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:42
+6
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مامان بزرگم نذر کرده بود دانشگاه قبول بشم 30 جزء قرآن رو بخونه من دانشگاه قبول شدم 2 جزء بیشتر نخوند بهش میگم عزیز فقط 2 جزء خوندی که؟!! اونم میگه : اون رشته ای که تو قبول شدی 2 جزئشم زیادیه!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:34
+5
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
مرسی از لطفتون که قیبش کردید متشکرم فردا خودتون باید جواب کمیته امداد قزوین بدید
6 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:25
+1
hamid tsh
hamid tsh
یه روز [!] رو میفرستن دنبال نخود سیاه، میره پیدا میکنه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:23
+5
ebrahim
ebrahim
به خانومم میگم صبح تو شرکت وقتی نصف چایی رو خوردم متوجه شدم توش عنکبوت افتاده. خانمم : بقیشو که نخوردی؟ من : پـَـــ نــه پـَـــ بقیشو خوردم گفتم شاید منم اسپایدر من شم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:23
+3
mina_z
mina_z
دارم کتاب میخونم میگه اسمش چیه میگم صدای پای اسب میگه محتوا هم داره؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ 500 صفحه نوشته پیتیکو پیتیکو
6 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:13
+5
-1
عسل ایرانی
عسل ایرانی
تو آرایشگاه کار می کردم ... از مشتری می پرسم برات ماسک بذارم؟ میگه ماسک برای جوش صورت و اینا ؟! پـَـ نـَـ پـَـ ماسک اسپایدرمن
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:11
+7
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دکتر به یارو میگه: دوتا خبر بد دارم. اولیش اینه که تو فقط بیست و چهار ساعت زنده می مونی. یارو میگه دومیش چیه؟ دومیش اینه که دیروز یادم رفت اینو بهت بگم!!!{-33-}{-33-}{-33-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:03
+7
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند. وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:01
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ