یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺍﻣﺮﻭﺭ ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮓ ﭘﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺟﺎﺗﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ
ﮐﻮﺩﮎ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺧﻂ ﺧﻄﯿﺶ ﮐﻦ
ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : خاک برمخت ، ﻧﺪﯾﺪ ﺑﺪﯾﺪﺍ ﺍﯾﻦﮐﺎﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍﻟﺤﺴﻮﺩ ، ﻻﯾﺴﻮﺩ ، لامرض
هیچى دیگه ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ باهم ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺑﻮﺩﻥ
که یهو ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺻﺪﺍﺵ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻠﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪیم فرار کردیم :))
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 21:11
+2
محمد
محمد
میدونستین خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن
فقط بشکن ریز میزنن!

برید حال کنید با این اطلاعاتی که در اختیارتون میزارم !!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 21:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
3 دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 21:00
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



دختری که سرش به تنش می ارزه، هیچ وقت واسه جلب توجه از تنش مایه نمیزاره!!

همینطور پسری که ازمردونگی و معرفت مایه بزاره از جیبش لازم نیست مایه خرج کنه!!



دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 20:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روایت داریم که تو بهشت لازم نیست یه بار که یو اس بی رو میزنی به کامپیوتر، درش بیاری برعکسش کنی دوباره بزنی ! همیشه بار اول همون جهتیه که باید باشه ! :دی
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 20:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 20:44
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

حوصلتون سر میره ؟

بیکارید ؟

یه پیشنهاد دارم واستون !

یه قرص جوشان بندازید تو آکواریوم...

لامصب ماهی ها تا نیم ساعت

واستون بندری میرقصن :))
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 18:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

یه بار معلممون یکی رو گرفت مث الاغ زد از کلاس انداخت بیرون بعدش پشیمون شد گفت آخه بچه ها شما چرا منو اذیت میکنید که مجبور شم بزنمتون ؟؟؟
شما مثل بچه ی خودم میمونید
حالا برید اون دوستتون رو که زدمش صدا کنید بیاد تو
آقا پسره اومد تو
معلمه بهش گفت چرا آخه اذیت میکنی ؟؟؟
چرا کاری میکنی که مجبور شم بزنمت ؟
چرا آخه ؟ هااااااااا ؟ چرا آخه ؟؟؟
یهو دوباره شروع کرد پسره رو زدن
پسره سری دوم از سری اول بیشتر کتک خورد

دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 18:14
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 15:30
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم.?asl pls
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنین/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی!شما مجردین؟
پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟
دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟


دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر: خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون...... کوچه......پلاک....شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟ حسینی! چطور؟
دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده.... آخه می دونین...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای ت[!] میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای......

دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 15:27
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ