یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 20:30
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 20:28
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهے بے رحم باش
با احساست
بے رحم باش و وقتے زخم خورد
از دستانِ تو
نوازشش کن
اشک بریز و بگو
چاره اے اگر غیر از این بود
چنین نمے کردم
گاهے احساس را به بهانه ے آزادیش
باید
کشتـــــ...


+ بعضے وقتها باید یقه‌ ے احساست را بگــــــــــــیرے
با تموم قدرت ســـــــرش داد بزنــے و بگے:
تورو خدا بــــــــــــــسه‌
بسه‌ دیگه‌ تا حالا هرچے کـــــــــشیدم از دست تو بود
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 20:18
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 20:17
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

من هم درست مثل خودت هستم،آری درست مثل پریشان ها


که کفش های دربدرم امشب آ ورده اند رو به خیابانها


من هم که در تمامی ابعادم دردی شبیه درد تو میپیچد


بر آستان غزلی هستم لبریز از هرآنچه که عصیان ها


در خاطرات دربه درمن هم دیوانه ای است سر به جنون داده


با تار وپود بی رمقش عمری پرسه زده حوالی باران ها


شاید تو هم قبیله من باشی از لهجه قدم زدنت پیداست


از این که در وجود تو میپیچد حال و هوای بی سر وسامانها


من مثل تو،تو مثل منی آری ما از کدام قوم پریشانیم؟


کامشب به نیت غزلی هردو آورده ایم رو به پریشان ها


آری تو هم شبیه منی گویا آتش گرفته روح تو هم حتماً


سر کرده ای تمامی عمرت را بی کفش و بی کلاه زمستانها

دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 20:14
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پیدا کردن کارت شارژ ایرانسل تو جیب مرد متاهلی که
خط همراه اول داره ؛ حکمش برای زنش مثل داشتن
ده کیلو تریاکه تو ماشین یه قاچاقچی
چیزی در حد اعدام در ملا عام
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 20:00
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 19:58
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 19:56
+2
ali23
ali23
آقا به جان من تعداد ضرب المثل ها وکنایه هایی که تو 10 دقیقه تو سریال آوای باران استفاده میشه معلم ادبیاتمون تو کل ترم استفاده نکرده!
یعنی گداهه یه جوری صحبت میکنه حافظ جلوش کم میاره
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 19:55
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

شما یادتون نمیاد اون قدیم قدیــــما تو دفتر هر مدرسه یه کشو بود که روش نوشته بود اشیاء گمشده

ولی برا من حکم لوازم تحریر صلواتی رو داشت

میرفتم تو دفتر در کشورو باز میکردم شیء مذکور رو برمیداشتم

بعد با صدای بلند جوری که همه بشنون میگفتم:

" ای بابا این اینجا چیکار میکنه کلی دنبالش گشتم "

بعد با لبخندی مرموز از دفتر خارج میشدم و با شادی به سمت کلاس یورتمه میرفتم خخخخخ

همین کارارو کردم الان انطوری جوابمو میده:))))

دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 19:55
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ