یافتن پست: #تو

alireza
alireza
دیروز تو دانشگاه یه دافیه اومد جلو گفت اقا من شارژ موبایلم تموم شده میتونم با گوشیتون یه زنگ بزنم منم گوشی رو دادم بهش بعد دیدم صدای یه گوشی از توی کیفش اومد که داشت زنگ میخورد بعد دیدم به من یه چشمک زدو رفت///////خدایی این دخترا با چه کارهاو کلک های میخوان شماره ی منو بدست بیارن
دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 13:54
+7
alireza
alireza
برای شادی روح  عقاب اسیا (ناصر خان حجازی) که هفته یدیگه تولدش یه صلوات بفرستید بچها 
دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 13:42
+6
zohre
zohre

واقعیت قصه این ُ که تو وجود نداری . غمنآک تر از این ؟ ...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 13:22
+6
alireza
alireza
دوست دارم دکتر زنان زایمان بشم چون
.
.
.
.
.
..
.

.
.

.
.
.
.
وقتی از اتاق عمل بیرون میام سرمو بندازم پایینو بگم متاسفم بچه ناقص به دنیا اومد 
بعد پدر بچه بیاد جلو بگه چه مشکلی داشت بچه ام که ناقص بوده منم درحالی که شکممو  
گرفتمو قهقهقه میخندم بگم بچتون دختره متاسفانه به همین خاطر ناقصه////خخخخخخخخخخخ
پسرا پرچم بالا

دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 11:51
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ ،

ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺟﻠﻮ ﻧﺸﺴﺘﻪ


ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ ، ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﺶ ،


ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﻣﺎ ﺑﺎﺵ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ


ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﺶ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ :


" ﺍﯾﻦ ﻗﺒﺾ ﻭ ﺑﮕﯿﺮ، ﺑﺎﺑﺎ , ﻭﻗﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺑﺮﻭ ﻋﮑﺴﻬﺎﯼ ﻣﻨﻢ ﺍﺯﺁﺗﻠﯿﻪ ﺑﮕﯿﺮ "


ﺭﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ،


ﻫﯽ ﺳﺮﺥ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ، ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺟﻤﻌﺶ ﮐﻨﻢ، ﮔﻔﺘﻢ :


" ﺩﺧﺘﺮﺗﻮﻥ ﻫﺴﺘﻦ ، ﻣﺎﺷﺎﻻ ﭼﻘﺪ ﺣﺎﻟﺖ ﭼﺸﻤﺎ ﻭ ﻓﺮﻡ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩ "


ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ " ﺑﯿﺨﻮﺩ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﻮﻧﯽ ﻧﮑﻦ ،


ﺍﻻﻥ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﮐﺮﺩﻧﻮ ﺑﻬﺖ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻡ 

دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 11:33
+11
محمد
محمد
تــــــــمآم دلخوشی دنیــــآی من این استــــ....
که ندانـــی و دوستت بدارمـــــــ....
وقتـــــی میدانـــِی و میرانیم...
چیزی درونم فرو میـــــریزد....
چیزی شبیه غرور...
خواهش میــــــکنم....
گاهی خود را به نفهمیـــــ بزن...
و بگذار دوستت داشته باشم....
بعد از تو هیچ کس الفبای روح و قلب مرا نخواهد خواند...
نمی گذارم... نمی خواهم...
تو را... همین که هستی دوستت دارم...
حتی سایه ات را...
که می دانم هرگز به آن نخواهم رسید....
دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 23:44
+7
محمد
محمد
جدیدا ادما اینقدر تو دنیای مجازی ([!]،فیسبوک،نیمباز و …) هستن که تو دنیای واقعی نیستن!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 23:40
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
آهسته "بیا "

چیزی هم " ننویس "

"لایک " را هم فشار نده

همان که "بخوانی " بس است...

لامصب من به "بی محلی های تو "عادت دارم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 23:31
+8
محمد
محمد
لحظه به لحظه ...
خیال در خیال ...
توام با تو ام ...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 23:25
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دختر خالم ماشینش خراب شده بود با طناب ماشینشو بستم به ماشین خودم که ببرمش تعمیرگاه...دیدم در ماشین رو قفل کرد اومد نشست تو ماشین جفتم بهم میگه بریم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 23:23
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ