یافتن پست: #تو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این چه حرفی‌ست که در عالم بالاست بهشت؟

هر کجا وقت خوش افتاد، همان جاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود

گر درون تو تیره نباشد، همه دنیاست بهشت
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

سیـگـاری که نـبـاشـی



مجـبـوری آه بـکـشـی



دود نـدارد



امـا تا دلـت بـخـواهـد درد دارد



تو رفـتـه ای و مــــن



بـسـتـه بــسـتـه درد مـی کـشـم....!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 18:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

کاش می‌دیدم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را

می‌تابانی



بال مژگان بلندت را

می‌خوابانی

آه وقتی که توچشمانت

آن جام لبالب از جان‌دارو را

سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می‌گذرد

روح گل‌رنگ شراب

در تنم می‌گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر



من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد

برگ خشکیده ایمان را

در پنجه باد

رقص شیطان خواهش را

در آتش سبز

نور پنهانی بخشش را

در چشمه مهر

اهتزاز ابدیت را می‌بینم



بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش می‌گفتی چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است



فریدون [!]

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 18:49
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با دوستم رفته بودیم آبمیوه بخوریم

گفت : تو چی میخوری؟

گفتم : تخم شربتی!

برگشته به آبمیوه ایه میگه:

یه لیوان خاکشیر به من بده یه لیوان از این شربت تخمیا هم به رفیقم :))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:41
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یارو با دوستشو تو سرقت بانک میگیرن ، قاضی بهش میگه شما محاربین حکمتون اعدامه

طرف میگه یعنی چی ؟؟

قاضی میگه یعنی جنگ با خداااا !!!

یارو به رفیقش میگه: بی پدر نگفتم تیر هوایی نزن بفرما خورده به خداکو
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:39
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻭ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﭘﺎﻳﻴﻦ، ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻫﻮﺍ ﺳﺮﺩ

ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻰ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﺒﺎﻳﺪ

ﺑﺨﻮﺍﺑﻰ ﻟﻌﻨﺘﻰ:))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:35
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

تو یه مهمونی به یه بچه گفتم : عمو چند سالته؟

گفت : هرچقدرم کوچیک باشم از لحاظ عقلی از تو بزرگترم!!

تو حالا میخوای با این سوالت بگی من کوچیکتر از توام؟!!

عمو هم عمته!!!

هیچی دیگه با خاک یکسان شدم :|||


دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:34
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

میگم اگر وقت کردید محض تست کیبوردتون هم که شده



یه کامنتی بزارید!به خاطر خودتون میگم...!



می ترسم یه وقت کیبوردتون جلبک ببنده!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

تو تاکسی نشستم یه چند دقیقه بعد از اینکه راه افتاد حدودا" داشت با 80 تا میرفت،

دیدم درو خوب نبستم ، درو باز کردم دوباره بستم...



راننده که یه پیرمرد عینکی بود آروم برگشت عقب رو نگاه کرد و با یه لحن باحالی گفت :

کسی پیاده شد؟؟!!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:26
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

نـــــحـــوه بــــهــــم زدن دخــــتــر و پـــســرای ایــــرانــــــی...! . . . . . . . . . . .

-خیلی پستی دیگه نمیخوام ریختت و ببینم. بای

ـ نمی دونم واسه چی ناراحت شدی اما هرجور راحتی. بای

-نمیدونی؟ نبایدم بدونی معلوم نیست حواست کجا پرته خاک تو سرت. بای

ـ مسخره عوضی حرف دهنت و بفهم اصلآ برو به جهنم. بای

-واقعآ که... انقد راحت میگی برو معلومه یه ریگی به کفشت هست. بای ـ

فعلآ که همه ریگاتو کفش توئه خودت این مسخره بازی رو راه انداختی.بای

-من؟ من؟ تو واست مهم نیست.بمیرم برم. بای

ـ خب وقتی میگی دیگه نمیخوای ریختم و ببینی دیگه چی بگم. بای

-خب من معذرت میخوام

ـ هرچی دلت میخواست گفتی بعد میگی...

-عــــــــــشقـــــــــــــــــــــم؟ منو ببخش دیگه

ـ باشه اما دیگه تکرار نشه ها!!!

-مثلآ تکرار شه چه کار می کنی؟

ـ باهات به هم میزنم

-همون پس دنبال بهونه میگردی من و دست به سر کنی... چیه از من خوشگل تره؟ مایه داره؟

ـ کلآ دیگه نبینمت دورو برم.بای

دوباره از بالا به پایین...





والا:)))))))))))))


دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 15:24
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ