یافتن پست: #تو

محمد
محمد
قلبم را از سینه در آوردم
شکلش عوض شده بود
رنگش هم قرمزتر شده بود
"رویش اسمه تو حک شده بود"
کمی با دقت نگاهش کردم
.
.
.
.
 هه هه دیدم این که قلبم نیست، "جیگرمه":)
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:30
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من باشم, تو باشی.....
و یک ظرف پر از لواشک....
دیگر "اصلا" مهم نیست.....
تو باشی, یا نباشی....!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:29
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﺗﻮ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﻡ
ﮔﻔﺖ:
ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﺪ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﺭﻭ ﺷﺴﺘﺸﻮ ﻣﯿﺪﻧﺪ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﮔﻔﺘﻢ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ... ﮔﻮﺷﺘﻮ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ،ﺑﻌﺪ ﯾﮏ
ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﺰﺍﺭﻧﺶ ﺗﻮ ﻭﺍﯾﺘﮑﺲ ... ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎ ﻧﺦ ﻭ ﺳﻮﺯﻥ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯿﺪﻭﺯﻧﺵ :|
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ ﺣﺪﻗﻪ ﺯﺩ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ
ﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺪ ... ﺳﺮﯾﻊ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺻﺤﻨﻪ ﯼ
ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺩﻭﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﭘﺪﺭﺑﭽﻪ ﺳﺮ ﻧﺮﺳﻪ :|
ﺣﺎﻻ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺍﻡ .... ﻧــﻪ !!
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻣﺮﯾﻀﻢ :| ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ :|

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:26
+3
AmirAli
AmirAli
گفتگوی کاملاً جدی بین دو دخدر در تاکسی : اولی : مربی تئاترمون قبلاً دستش تومور داشته ! دومی : تومور مغزی ؟! اولی : نمی دونم ، اونشو نگفت !
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:16
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش میتوانستم صدایت را ببوسم وقتی اسمم را صدا میزنی...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:11
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم

قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم

من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم

حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم

من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:09
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امروز خسته از بیرون برگشتم خونه خودمو پرت
کردم رو مبل ؛ داداشم پا شد رفت یک لیوان آب
برام آورد .
با تعجب گفتم چی شده مهربون شد?؟
گفت امروز تو کلاس دینی گفتن یه نفر به یه
سگ خسته آب بده رفته بهشت :|
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسرعموم با مربی مهدشون دعواش شده



سر این که چرا خورشید باید خانم باشه؟




مربی نتونست قانعش کنه،



بعد از اون روز تو نقاشیاش واسه خورشید ریش و سبیل میذاره
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 20:00
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

امروز گوشی بابام رو بدون این که بفهمه برداشتم و اسمم رو از “اسم خودم” به ” ۲۰۰۰۹۰۲۲ ” تغییر دادم. بعد با گوشی خودم این پیامک رو براش فرستادم: ” مشترک گرامی، ضمن عرض تبریک ، به عرض میرساند شما در قرعه کشی همراه اول به مناسبت طرح تابستانی همرا اول، برنده یک دستگاه خودروی mazda 3 شده اید. ضمن عرض تبریک لطفا جهت دریافت جایزه عدد (یه عدد ده رقمی) را به همین شماره بفرستید. "هیچکس تنها نیست. همراه اول ” بنده خدا از ظهر تا حالا بالای بیست بار اون کد(عدد ده رقمی) رو داره برام میفرسته و من هر دفعه بهش جواب میدم: …” مشترک گرامی کد ارسالی شما صحیح نمیباشد.لطفا مجددا ارسال فرمائید” الان اسمس داده : برو گمشو همراه اول منم اسمس دادم: مشترک گرامی حالا که فحش میدهید مزدا که سهل است پیکان هم بهتون نمیدیم ...!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 19:59
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ