یافتن پست: #تو

sara
sara
لمست کردم،بر تو دست کشیدم
و در قلمرو تو زیستم
چون آذرخشی بر یکی شعله
که آتش قلمرو توست
ای فرمانروای من!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 08:54
+1
saeed
saeed


"پنجره خیال "


تا خانه چشمانت راهی نیست ، وقتی که نگاهت را از من دریغ میکنی ... چه بگویم


وقتی که نه تنها چشم هایت را ، بلکه دریچه قلبت را برویم بسته ای ...


اما...


بدان همیشه پشت پنجره "خیالم" برای چشمهایت چون چلچراغی میدرخشد...


بگذار در وجود تو گم شوم و تودر جستجوی من آهسته مرا بخوانی...


و مرا در قلبت پیدا کنی!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 00:57
+2
saeed
saeed
سلام مهربونم ،میدونم بنده خوبی نیستم،میدونم تنهام نذاشتی

میدونم با وجود گناهایی که داشتم همیشه مراقبم بودی


خدا جونم باز هم تنهام نذار،کنارم باش


الان بیشتر از قبل ازت انتظار دارم،چون به غیر از خودم

باید مراقب یکی دیگه هم باشی که ازم دوره ولی دلم باهاشه


جونم به جونش بنده،بیشتر از خودم یا هر چیز و هر کس دیگه ای دوسش دارم


یکی که به خاطر من غرورشو شکست و کاریو انجام داد


که دوست نداشت،خدا جونم اگه اون طوریش بشه من نمیتونم زنده بمونم


حالا حکمت کاراتو میفهمم کسی که مال من بود و عاشقم


برام فرستادی،قول میدم لیاقتشو داشته باشم


عشقم دوست دارم


خدا جون عاشقتم
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 00:56
+2
saeed
saeed

باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر


باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانه


یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودم


می دریدم قلب خود را


دور می گشتی تو از من


با دو چشم خیس و گریان


می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه


پر بهانه زود برگردی به خانه


یادت آید هستی من آن دل تو جار می زد


این ترانه باز باران باز می گردم به خانه

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 00:55
+1
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 00:49
+1
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 00:36
+1
saeed
saeed

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم


عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت


دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم


برگرفته از اشعار مرحوم حسین پناهی

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 00:30
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
تو هم مثل همه

هیچ فرقی نداشتی

هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی

حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی….
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 22:34
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
بگیر بکپ توله سگ فردا کلاس داری

از امشب در خانه های سراسر کشور {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 22:33
+4
Saeid
Saeid
باطل می تواند فتح کند,تســـخیر کند,بـــکشد...
امـــــــــا نمی تواند پیروز شود...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 22:11
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ