یافتن پست: #حال

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺁﺏ ﺭﯾﺰﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﯾﻪ ﻗﺮﺹ ﺿﺪ ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺑﮕﯿﺮﻡ .

ﺗﻮ ﻋﻮﺍﺭﺽ ﺟﺎﻧﺒﯿﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ : ﺳﺮﺩﺭﺩ، ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ، ﻧﻔﺦ، ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻬﻮﻉ، ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﻭ ﺑﯿﻨﯽ، ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﺗﺸﺨﯿﺺ، ﻧﺎﺭﺳﺎﯾﯽ ﮐﺒﺪ ﻧﺎﺭﺳﺎﯾﯽ ﮐﻠﯿﻪ، ﻧﺎﺭﺳﺎﯾﯽ ﻗﻠﺐ، ﺳﮑﺘﻪ ﻗﻠﺒﯽ، ﺳﮑﺘﻪ ﻣﻐﺰﯼ، ﻣﺮﮒ ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ !

ﭘﺸﯿﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ، ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺑﺎﻻ ﺍﻣﻨﯿﺘﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 15:59
+4
saeed
saeed

فال



یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند


جلوی ویترین یک مغازه می ایستند


دختر:وای چه پالتوی زیبایی


پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟


وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده


پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟


فروشنده:360 هزار تومان


پسر: باشه میخرمش


دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟


پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش


چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند


دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری


پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:


مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم


بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن


پسر:عزیزم من رو دوست داری؟


دختر: آره


پسر: چقدر؟


دختر: خیلی


پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟


دختر: خوب معلومه نه


یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم


دست دختر را میگیرد


فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق


چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند


فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی


دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند


پسر وا میرود


دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد


چشمان پسر پر از اشک میشود


رو به دختر می ایستدو میگویید :


او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خ[!]م


دختر سرش را پایین می اندازد


پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی


ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟


دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد.


دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 13:09
+3
sayeh
sayeh
خوشحالی فاصله ای بین این بدبختی تا بدبختی دیکر است؟
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 11:49
+8
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
به بعضیــــــــــــام بـاید گفت : اون نون و نمکی کِ باهم خوردیم سیـــــــــــــــــرت نکرد؟ که حالا داری پشت سرم گـُــــــــــــــــه میخوری :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 10:42
+5
hamid
hamid
پسرا که به پارک دوبل خانوما میخندین

:)) تا حالا فوتبال بازی کردنشونو دیدین ؟ اون دیگه ته خندس
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 23:22
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 22:09
+2
behzadsadeghi
behzadsadeghi
یه دختر همسایه داریم ! خوش به حالش که من پسر همسایشونم ؛ واقعا بعضی از این دخترا شانس دارن !!!{-15-}{-15-}{-15-}{-15-}{-15-}{-15-}{-15-}{-15-}
آخرین ویرایش توسط behzadsadeghi در [1392/07/2 - 21:51]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 21:44
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 21:35
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 21:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتی اونی که هیچوقت حالمونو نمی پرسه

چون میدونه حال و روز ما که پرسیدن نداره
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 19:28
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ