یافتن پست: #حال

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
يارو صبح تا شب تو خيابون مخ ميزنه، شب تا صب تو فيس بوک...
بعد ميگه دنبال نيمه گمشده ام ميگردم!!
آخه لامصب پازل هزار تيکه هم بودي تا حالا تموم شده بود!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:10
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ديدين صبحا که بيدار ميشين بعدش يه لحظه دوباره ميخوابين،
بيدار که ميشي ميبيني
۳۰دقيقه گذشته؟؟؟
حالا تابلوئه که
۵دقيقه بيشتر نخوابيديا ! فکر ميکنن ما خريم !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:09
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختر عمم بهم زنگ زده که یه آلبوم گرفتم خیلی باحاله! میتونی ازین خواننده کارای قدیمی ترش رو هم برام دانلود کنی ؟
گفتم باشه اسم خواننده رو برام اس ام اس کن.
اس ام اس داده : Unknown Artist
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 19:01
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 18:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یادم میاد بچه بودم تو مهمونی سر سفره غذا، نوشابه خورده بودم بعد از دماغم اومده بود بیرون، بعد همه حالشون

بد شد منم که دماغم داشت میسوخت با مشت کوبیدم سر زمین! مشتم خورد سر قاشق، قاشق پرت شد طرف

دهن بابابزرگم دندون مصنوعیش شکست یکی از دندوناش افتاد تو غذا!! دیگه همه پراکنده شدن کسی غذا

نخورد!! خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 18:40
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 18:38
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ترسناک ترین جمله در زمان کودکی :وایسا برسیم خونه...

اصلا یه وضعی!!!! ینى تا برسیم خونه ١٠٠ بار آرزوى مرگ میكردیم !!!!

یه بار تو ماشین خودمو زدم به خواب ، وقتى رسیدیم خونه ، بابام یه طورى كه من بشنوم به مادرم گفت ، حیف كه خوابه وگرنه ادبش میكردم حالام عیب نداره فردا صبح كه بالاخره بیدار میشه!!!

نشون به این نشون كه فرداش تا ساعت ٥ عصر تو تخت غلت میزدم ینى من خوابم :)))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 18:27
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
حالا خانم هستی ایراد نداره!
اصلاًرانندگی سخته میدونم!
دید نداری استرس داری کلاً حالا از این یه موضوع بگذریم !
ولی دیگه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.چرخ فروشگاه که ماشین نیست که میزنی ملت رو از کمر ساقط میکنی!!

والا تو فروشگاهم امنیت جانی نداریم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 18:24
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مامان :برو ببین گلها خشک نشدن؟
من :نه بابا دیشب بهشون اب دادم
مامان :به گلها هرروز باید اب داد
من :نه اتفاقا میپوسن
مامان :نمیپوسن برو بهشون اب بده
من :حالا بعدا
مامان :میشه بری ۲دقیقه گمشی؟ منو بابات میخوایم خصوصی حرف بزنیم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 18:10
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ