یافتن پست: #حرف

sara
sara
خیلی وقته هوس اینجور اس ام اسا کردم ، خیلی وقته دلم می خواد یکی دوسم داشته باشه ، بد جوری دلم لک زده واسه یه آدم که بگه باهاتم و پا حرفش واسته!!!
اما می دونی رفیق؟! وقتی یاد اونی که ...................گذاشتو رفت!! عشق و دوست داشتنمو ندیدو این دلو شکوندو و رفت!! میوفتم ، دستمو میذارم رو شونمو می گم رفیق! من و تنهایی خوشیم...♥
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 08:57
+4
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
من دختر ایرانی ام!
چون خود را آراستم مرا فاحشه نامیدند.
آرامشم را بوق های ممتد در خیابان شکست.
مرا حرامزاده نامیدند و پارچه ای روی سرم کشیدند تا"تو"تحریک نشوی!
وقتی گفتم پاکم مرا دروغ گو خواندندخواستم دست از زندگی بکشم گفتند از ترس آبرو بود.
خندیدم و به من گفتند اغواگر!
زدند توی دهانم......
حرف زدم گفتند خفه شو!
همجنس هایم بیمار میشوند و آزرده تا تو به کام برسی!
گفتند شکر کن به آزادی ات ،
خدایا شکرت من یک دختر ایرانی آزادم....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:53
+11
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
گوش دادن به حرفای پدرومادر با گوش دادن به اهنگای راک و متال تو یه چیز اشتراک دارن. اونم اینه که مدام سرتُ تکون میدی.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:59
+4
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:27
+4
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 13:00
+6
havva
havva
بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه!
اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره!
اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه!
اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست!
اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود!
اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار!
اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده!
اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره!
اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه !
اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه !
اگه…………چکار کنه بمیره خوبه؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 12:01
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:34
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود
دست در دست پرنده
بال در بال نسیم
ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از "کاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:21
+5
saman
saman
در CARLO
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/18 - 10:32]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 10:31
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت
و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش
ننگریستم و آوایش را نشنیدم.
چقدر دوست می داشتم بر موجی که مرا
به سوی او می خواند بنشینم، اما از خوف
آتش قهر و چاه ویل باز می گریختم.
هزاران سال گذشت و من خسته و
فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی
یا کسی که نمی شناختم اما حضورش را
و نیاز به وجودش را حس می کردم .
دیگر تحمل نداشتم.
پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم و
گریستم. نمی دانستم چرا؟
قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در
پیش پایم به زمین نشست. به خدا نگاهی
کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب
داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم
و دردم را بگویم، می دانست.
و خدا با لبخند چنین گفت : این زن است :
وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او
داروی درد توست.
بدون او تو غیرکاملی.
مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را
بشکنی که او بسیار شکننده است.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 02:01
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ