یافتن پست: #حرف

saman
saman
تو از عشق حرف نزن معنی عشقو نمیدونی

میگی دوستم داری اما میری و نمیمونی

اره میری ولی غم تو دلم اسیره سخته

شاید قسمت اینه اون که برات میمیره رفته

فقط وقتی میری نگو که کار روزگاره

قشنگیش همینه عشقت تو رو تنها میذاره

تو از عشق حرف نزن عشق معنی تازه نداره

میخوای بری برو دوست داشتن اندازه نداره

برو تو البوم خاطره هام عکساتو بردار

باید یادم بره عشقت همین بود بی کم و کاست

باید یادم بره روزای خوب و شاد برفی

باید یادم بره هر چی که میگفتی هر حرفی

خودت یه روز میای شاید یه ماه شاید یه سال یه قرن دیگه

بدون من چشم به راهتم ته قصه همینه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 16:19
+4
saman
saman
یه دنیا بغض یه دنیا حرف و خواهش

یه تندیس غم و رنج یه نمایش

یه کودک خسته از کار فراوون

یه رویایی که گم شد تو خیابون

فشار زندگی دستای کوچیک

هجوم لحظه های گنگ و تاریک

بساط واکس و فرچه چرخ سیار

بساط التماس تکرار بسیار

سکوت و خستگی نگاه معصوم

از( اب بابا ) از این زندگی محروم

چقدر طعمش عجیبه این ترانه

دستای کوچیک و کار مردانه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 15:04
+2
saman
saman
در CARLO
قشنگیش همینه عشقت تورو تنها میذاره
تو از عشق حرف نزن معنی عشقو نمیدونی
میگی دوستم داری اما میری و نمیمونی
اره میری ولی غم تو دلم اسیره سخته
شاید قسمت اینه اون که برات میمیره رفته
فقط وقتی میری نگو که کار روزگاره
قشنگیش همینه عشقت تو رو تنها میذاره
تو از عشق حرف نزن عشق معنی تازه نداره
میخوای بری برو دوست داشتن اندازه نداره
برو تو البوم خاطره هام عکساتو بردار
باید یادم بره عشقت همین بود بی کم و کاست
باید یادم بره روزای خوب و شاد برفی
باید یادم بره هر چی که میگفتی هر حرفی
خودت یه روز میای شاید یه ماه شاید یه سال یه قرن دیگه
بدون من چشم به راهتم ته قصه همینه
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/9 - 14:34]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 14:33
+3
saman
saman
در CARLO
رو دلم پا میذارم واسه از تو بریدن

واسه جدایی از تو و به ازادی رسیدن

دیگه شایسته نیستی واسه قلب صمیمیم

من که ازت گذشتم تو تنهایی نشستم

گاهی تنهایی خوبه واسه مرهم زخمها

دیگه این دل زخمیم نمیشه رام حرفات

میگی پشیمونی و بازم با دیگرونی

میگی میری از اینجا دلمو میسوزونی

اره لیاقت تو همون کسایی هستن

که قلبتو دزدیدن بعدم زدن و شکستن

شدی مثل پارادوکس دوستم داری یا نداری؟

خودتم نمیدونی میخوای بری یا بمونی

تو دنیای کوچیکت جای چشمای من نیست

میرم با دل تنهام خودت خواستی یادت نیست؟
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/9 - 13:58]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 13:57
+5
مهسا
مهسا
زمانی حرف بزن که ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشه

و زمانی دوست انتخاب کن ، که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشه . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 22:18
+10
saman
saman
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی،می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها روبردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"بقال با تعجب پرسید:چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما ازمشت من بزرگتره!

نتیجه گیری....

داشتم فکر میکردم حواسمون به اندازه یه بچه کوچولو هم
جمع نیس که بدونیم ومطمئن باشیم که مشت خدا از مشت ما بزرگتره
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 15:26
+4
roya
roya
در CARLO

تنهایی یعنی ؛
دوتا هدفون.. رو یه موزیک قفل ...
تنهایی یعنی ؛
هروز تکراری ... غرق تو دنیای مجازی ..دور از جمع ...
تنهای یعنی ؛
هر کاری که می خوای بکنی .. هر قولی که میدی .تهش میگی تنهای
تنهایی یعنی ؛
سیگار پشت سیگار ... هر روز به فکر یه قرار
تنهایی یعنی ؛
صبحا دپ بودن شبا گریه کردن ....
تنهایی یعنی ؛
حرف های که تو مستی میزنی ... به قول مشتی ها مستی و راستی
تنهایی یعنی ؛
همه چی و همه چی بی تفاوت ..
تنهایی یعنی ... از همه چی بزنی تا اون راحت باشه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 11:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
پسری که این سر شهر میکوبه میاد دنبال تو،
پسری که بدون ترس ومحکم،همه جا دستاشو دورت حلقه میکنه،
پسری که دستات رو تو چراغ قرمز خیابونا محکم تر میگیره،
پسری که تو بیرون رفتن های دست جمعی ساکت تر از همیشه است،
پسری که وقتی داری حرف می زنی تو صورتت لبخند میزنه،
پسری که موهاتو از جلوی چشات میزنه کنار،
پسری که وقتی تو خودتی قلقلکت میده؛
این پسر نیست،این دیوثه :))
بس که با این و اون بوده حرفه ای شده،گردنشو بزن
زیادی هم احساساتی نشو :)))
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 15:30
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختر نمیدانست چه راهی را انتخاب کند... پدرش آخرین حرفش را زده بود..... او باید بین ثروت پدر و عشق بی پول خود ، یکی را انتخاب می کرد. او پسر بی پول را انتخاب کرد.... ولی حالا درمانده و خجالت زده راه خانه پدر را درپیش گرفته. پسر او را بدون ثروت پدر نمی خواست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 14:51
+2
parisa
parisa
قشنگ حرف میزد

قشنگ دل میبرد

ولی نمیدونست من دیگه اون دختر احساساتی قدیم نیستم

نمیدونست یه قلب ساختم از سنگ
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/7 - 00:26
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ