یافتن پست: #حرف

mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
خـــــــــــــــــــــــــــدااااااااااااااااااایــــــــــــــــا...
درانجمادنگاه های ســــــردمردم.دلم برای جهنمت تنگــــــــــــــ شده.......
3 دیدگاه  •   •   •  1392/03/7 - 15:40
+7
roya
roya
در CARLO
سه دسته از آدما هستن که کلا خیلی رو مخن!

1- اونایی که وقتی داری فیلم میبینی فکر میکنن تو نمیفهمی و هی واست توضیح میدن!


2- اونایی که وقتی کنارت ایستادن برای اینکه حواست به حرفاشون باشه هی با آرنج میزنن به پهلوت!


3- از همه بدتر اونایی که وقتی داری با تلفن حرف میزنی هی میپرسن: کیه؟ کیه؟
دیدگاه  •   •   •  1392/03/7 - 13:22
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
ﮔﻮﮔﻞ ﻋﺰﯾﺰ ﺑﺬﺍﺭﺣـــــــــﺪﺍﻗﻞ 2 ﺗﺎ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻤﻮ ﺗﺎﻳﭗ ﮐﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﺣــــــــــــﺪﺱ ﺑﺰﻥ ﺁﺑﺮﻭ ﺣﯿﺜﯿﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺟﻠﻮ همه
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/7 - 13:21
+6
mahdi
mahdi
با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون …



ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ



من از بازی نور در وادی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم

من از حرف جدایی ها

مرگ آشنایی ها

من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم…



ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ



ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی

رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی

حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی
آخرین ویرایش توسط topolo-mopol در [1392/03/7 - 12:55]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/7 - 12:44
+4
binam
binam
در CARLO
دقیقا همان زمانی تنها میشوی
که شدیدا نیاز به حرف زدن داری
و دقیقا زمانی دورت پر از ادم میشود
که میخواهی به خلوت دلت پناه بری
دیدگاه  •   •   •  1392/03/6 - 20:54
+5
binam
binam
بار سنگین تنهایی
همراه با تمام حرف هایی را که نمیزنم
دیگر یارای تحملم نیست
خدای من
ای بهترین شنونده
مرا دریاب!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/6 - 20:24
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
حرف های من بماند برای بعد........دلخوری هایم.....دلتنگیهایم.....و تمام اشک هایم............تو از خودت بگو.......با او چگونه میگذرد که با من نمی گذشت
دیدگاه  •   •   •  1392/03/6 - 18:55
+6
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
گاهی یک حرف ٫ یک زمستان آدم را گرم میکند
و بعضی اوقات همین یک حرف ٫ یک عمر آدم را سرد می کند ...
حرف ها چه کارها میکنند
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/03/5 - 12:03]
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 12:03
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی ازفانتزی هام اینه که توبیمارستان بشینم بعد یه پرستارازاتاق عمل بیادبهم بگه که:خانم دکترلطفا یه کاری بکنید مریض داره ازدست میره"...ومن دستکشمو دستم کنم ویه لبخندمرموز بزنم....بعد اون یکی پرستاره بیادوبگه"خانم دکترمابه شمانیاز داریم...خواهش میکنم عجله کنید"ومن اون یکی دستکشمو دستم کنم ویه لبخند مرموز بزنم بهش...خلاصه کل بیمارستان بریزه روسرم که خانم دکترواین حرفا....ومن یه لبخندمرموز بزنم وبگم:"خانم دکتردرطبقه ی بالاتشریف دارن"....ودسته طی امو بردارمو درافق محوشم.....خخخخخخخخخخ
2 دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 20:41
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
عزرائیل

مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه…
راننده واسه یه مسافر خانم که دست تک.ون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه…







بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!
آخرین ویرایش توسط Edward-Marion در [1392/03/4 - 20:30]
دیدگاه  •   •   •  1392/03/4 - 20:28
+12

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ