♥ نگار ♥
دلم یکیو میخواد سرمو بذارم رو شونه های مردونش
از دنیا شکایت کنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فقط4شونه
قد180یابیشتر
سینه ها سپر
دوربازو50
بوی ادکلنشم تلخ وسرد
دیگه همیناباشه فکرکنم بتونم حرف بزنم...
♥ نگار ♥
پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمی تونسته بشنوه.
بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب می شه.
دو سه هفته می گذره و می ره پیش دکترش که بگه گوشش حالا می شنوه.
دکتر خیلی خوشحال می شه و می گه:
خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنوایی تون رو بدست آوردید.
پیرمرد می گه: نه، من هنوز بهشون چیزی نگفته ام!
هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش می کنم…
فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که
توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کرده ام
♥ نگار ♥
یه گوشی جدید خریدم تا روشنش کردم پیام داد :
ابتدا زبان خود را وارد کنید .
منم زبونم رو به زور از پشت باتری کردم تو …
هیچی دیگه گوشیم سوخت !
خواستم بگم الکی گول این حرفا رو نخورید ...