یافتن پست: #حرف

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم
دیدگاه  •   •   •  1392/10/8 - 14:57
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بن بست!وقتی اونقدردورت شلوغ میشه واونقدرتو شلوغی تنهایی ازخودت درخشم میشی!حرف راست میزنی توسرت میكوبن!حتی یار!برو باهاش بخواب!!باهرماده سگی برم دیگه بااون نمیخوابم!!رفیق: كلوب شبانه وزنان خودفروش...گیلاسهای مشروب ودودعلف!نیستم!نمیام!خودارضا دیوونه چیكارمیكنی؟؟
خوشم كن با لحظه ای وذره ای گرما!
دریغ میخ آهنین وسنگ!!
این راه بن بسته باید دوربزنم!حتی خودم روحتی خاطراتمو زندگی حقیقیمو!!نه! نه! قلبی ازجنس شیشه حتی ازخیانت به خودهم میشكنه باتمام قدرت به دیواربنبست میكوبیم بگذاربرگردیم حتی سرشكسته...
من ازتوراه برگشتی ندارم....

دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 20:46
+4
melika
melika

یه داداش دارم دهه هفتادیه، دوس دخترش زنگ زده خونمون روز مادر رو
به مامانم تبریک گفت :|
..
..
..
..
..
..
..
..
..
..
دهه شصتی باشی درک میکنی!
زمان ما کی جرات داشت بگه دوست دختر و دوست پسر داره
یعنی اونطوری که ما با دوست دخترمون رمزی حرف میزدیم، شهید همت
با قرارگاه نمیزد :))))
10 دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 20:36
+7
melika
melika
بچه ۶ساله رو دیدم با موبایل با دوستش حرف میزد :
سینا تو فردا نمیای مهد کودک ؟ من با نیما حتما میرمااااا ؛ راستی اون یکی خطم رو پاک کن این یکی رو سیو کن ! o_O
ما ۶سالمون بود با تُف پفک می چسبوندیم به هم
بعضی وقتها هم توی کمد دیواری دنبال یه در بودیم بریم سرزمین عجایب …

دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 20:05
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 19:08
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


اینقدر دنبال قیافه های بزرگ شده نباشیم اینقدر نگیم اگه خوشگله لایکش کن
اینقدر نگیم به خوشگلیش از 1 تا 10 چند میگی
اینقدر نگیم به رنگ لاکش چه نمره ای میدی
اینقدر نگیم بکوب لایکو به افتخار رنگ رژ لبش کمی انسان باشیم
کمی دنبال نگاه های معصوم و پاک باشیم
کمی دنبال دست ها و صورت های خسته و رنج کشیده باشیم
کمی هم دنبال حرف های ساده باشیم...


دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 19:04
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 19:02
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


به حرفش گوش ندهید !


 


تا می‌توانید ازش عکس و فیلم بگیرید ....


 


از خنده‌هاش ؛


 


اخم‌هاش ،


 


لوس کردن‌هاش !


 


فقط همین ها برایتان می‌ماند....


 


فقط همین عکس‌ها و فیلم‌ها ... !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 18:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش میشد از بدنمون معذرت خواهی کنیم. مثلا نون خامه ای که خوردیم بگیم ببخشید واقعا هوس کرده بودم چاقم نکن... اونم بگه نه عزیزم این حرفا چیه پیش میاد دیگـــه.. نوش جونت :|
دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 18:36
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 18:18
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ