یافتن پست: #حس

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دارم دق میکنم چه جور فراموشت کنم من اخه چه جور میشه،
که ترک اغوشت کنم من
تو احساسمو بستی،
به همه حیله و نیرنگ
مگه چی کم گذاشتم،
به جز محبت و دل تنگ
همه احساس من به پای حیله هات حروم شد همه جونم و عمرم،
به پات نا تموم شد
می خواستم تو رو تو اوج اسمونها ببرم
من
اخه چه جور دلت امد جداشی از، عشق و دل من اره عشق و دل من

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:57
+2
ADONIS AVOCAT
ADONIS AVOCAT
واسه حسن ختام امروز میزنیم کانال شعر و شما رو تا دیداری دیگر به خدای مهربون میسپارم!



وقتی نمی شود به تو حتی سلام کرد

باید چگونه با تو شروع کلام کرد؟


این بی تفاوتی به تو اصلا نمی خورد

آیا مرا نگاه تو بیهوده خام کرد؟


وقت ورودت از سر مستی نشسته ام..

چشم تو را ندیده .. هر آن کس قیام کرد!


عشقت قرار بود کمی زخمی ام کند

اما شروع قصه به یک انهدام کرد


حرف من و نگاه تو از کی شروع شد؟

ان لحظه ای که کار دلم را تمام کرد


یک لحظه مهربان شوی آخر چه میشود؟

در حق تو دلم چه به جز احترام کرد؟


چشمم به جرم عشق تو شد متهم ولی

فکری برای عاقبت اتهام کرد!

مهرداد بابایی
آخرین ویرایش توسط ADONIS در [1392/05/11 - 17:11]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 17:08
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

من پشیمانم از آن عشق که پستم می کرد  
بر زبانهای شما دست به دستم می کرد  
مثل احساس کسی سنگ شدم ای مردم
 
تازه با فاصله همرنگ شدم ای مردم  
یک نفر میوه احساس مرا چیدو گذشت
 
گریه ی نیمه شب روح مرا دیدو گذشت
 
یک نفر گریه ی عاشق شدنم را خندید  
لحظه ناب شقایق شدنم را خندید  
من از آن عشق که می مرد حکایت کردم

به خدایی که تو را برد شکایت کردم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑﺎ ﺩﻭﺱ پسرم ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻮﺩﻡ ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺷﻨﺎﻫﺎ
ﺩﯾﺪﺗﻤﻮﻥ ...
ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻪ ﺁﺭﻩ ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ دخترتون، ﻓﻼﻥ
ﺟﺎ ﺑﺎ پسر ﺑﻮﺩ !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺱ پسرشم
ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯﺷﻤﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﻩ !!!
ﯾﻌﻨﯽ ﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺑﺎﺑﺎﻡ
ﻋــــــــــــــــــــﺎﺷﻘﺸﻢ :)) !!
البته بعدا که طرف رفت به حسابم رسیدگی کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:08
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

فکر نو بسیار ظریف و حساس است


با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح می کند


دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 14:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺗﺎﺣﺎﻟﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﭘﯿﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯾﻦ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯿﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺎ ﯾﺎ ﭘﺎﻫﺎﺗﻮﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺳﺖ ﻭ ﻧﺪﻭﻧﯿﻦ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺰﺍﺭﯾﻨﺶ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵ ﭼﻬﻞ ﺗﺎ ﻣﻠﻖ ﺑﺰﻧﯿﻦ ﯾﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻢ?
ﺧﺪﺍ ﻧﺼﯿﺐ ﻧﮑﻨﻪ
ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺯﻧﯽ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻪ.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 13:58
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
چای سبز کنار دریا ... وِ سرخی لحظه ها با نوای آبی باران و بی چتری واژه ها ، چه کنم با حس ِ خوب بیکران که مرا میکشاند به خلسه ای بی پایان ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 13:53
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دختره پیام ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ :ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ! ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻪ! ﻧﻮﺷﺘﻢ :نوﭺ! ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ :ﺣﺪﺱ ﺑﺰﻥ! ﻧﻮﺷﺘﻢ :فاطمه؟ زهرا؟ سعیده؟ ندا؟ آزیتا؟ آرزو؟ ﻧمیدوﻧﻢ ﻭﺍلا! ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮ ﮐﺪﻭﻣﺸﯽ! دخترﻩ ﺩیگم ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ دختره ی ﺭﻭﺍﻧی! ﻓﻘﻂ ﺑﻠﺪﻥ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕِ ﭘﺎﻛِ ﻣﺎ پسرا ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻦ{-26-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 13:45
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با خودم می گویم شاید ...

شاید هنوز وقتش نرسیده!!!
کسی چه میداند...!
شاید هنوز راه رسیدن را پیدا نکرده!!!
اما حسی به من می گوید بالاخره پیدا می کند...
و تا آن روز فقط از من یک چیز می خواهد ...
باشد ای اتفاق ! ...
گرچه کمی پیرتر شده ام
با اینکه دیگر مثل آنوقت ها عجیب نیستم
اما خیالت راحت باشد...
من صبورم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 13:14
+2
be to che???!!
be to che???!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 02:44
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ