یافتن پست: #حس

mohamad
mohamad
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 19:35
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 18:08
+4
saman
saman
در CARLO

مرد ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ 25 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ


ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯿﻬﺎﯼﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ,


ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ 


ﭘﺴﺮ 25 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ


ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ


ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯿﮑﺮﺩ, ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ :


" ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺘﻬﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . " 


ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ.


ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ, ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ


ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺮﮐﺎﺕ ﭘﺴﺮ


ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺑﭽﻪ 5 ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ، 


ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.


ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺴﺮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ : 


"ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ, ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ"


ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ. ﺑﺎﺭﺍﻥ


ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ.


ﺍﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ


ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ : 


" ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ, ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖِ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. "


ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:


"ﭘﺴﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﻨﺎﯾﯿﺶ


ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ? "


ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ:


" ﺍﯾﻦ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻲ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩ .. "


ﭘﺴﺮ ﻣﻦﻭﺍﻗﻌﺎ اسكله :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 15:39
+5
saman
saman
در CARLO
 من موندم چرا داداشم وقتی با من حرف می زنه

 صداش شبیه داریوشه

 ولی وقتی با دوس دخترش حرف میزنه

 شبیه محسن یگانه )
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:09
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
آدم حساب کردن بعضیا



خیانت به هرچی گاو و گوسفنده {-15-} والا به خدا



آخرین ویرایش توسط AsiyE در [1392/04/30 - 09:33]
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 09:25
+8
saman
saman
در CARLO

این محسن یگانه هم مارو گاگول فرض کرده ،


 


 


میگه بخند به حال من که حالم خنده داره ؛


 


 


 همین که نیشمون وا میشه میگه نخند به حال من که حالم گریه داره

دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 09:08
+6
behnam key
behnam key

تموم رارو اومدی که عاشقم کنی بری


 


هرچی سر دلم اومد فقط خودت مقصری


 


گفتی دوسم داری ولی


 


این همه احساست نبود


 


دلت یه جای دیگه رفت


 


ازم ب[!] خیلی زود

1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 03:03
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در حـضـور خـارها هم میشود یک یاس بود در هـیاهـوی مترسکها پر از احساس بود 
میشود حتی برای دیـدن پروانه ها شـیــشـه های مـات یک متروکه را الماس بود 
دسـت در دسـت پرنده،بـال در باـل نسـیـم ساقه های هـرز این بیشه ها را داس بود
 کاش می شد حرف از" کاش میشد"هم نبود- هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 02:49
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نیمه شب آواره و بی حس و حال – در سرم سودای جامی بی زبان

پرسه ای آغاز کردیم در خیال – دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت – یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را – خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی و آن اسرار را – آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سربسته بود – چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او – همنشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او – ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد جایگاه خستگی – این چنین شد آغاز دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر – وای از آن عمری که با شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر – دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد – گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل – گرگشایی چشم و دل زیباست دل

گرتو زورقمان شوی دریاست دل – بی تو شامی بی فرداست دل

دل به عشق روی تو ویران شده – در پی عشق تو سرگردان شده

گفت در عشق وفادارم بدان – من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان – چون تویی محمول خمانم بدان

با تو شادی میشود غمهای من – با تو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت ز دل افزون شده – دل به جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده – عالم از زیبائیت مجنون شده

در سرم جز عشق تو سودا نبود – بهر کس جز او در این دنیا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود – همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره آفاق بود – در نجابت در نکوهی طاق بود

روزگار : روزگار اما وفا با ما نداشت – طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش عشق ما سنگی گذاشت – بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصر هجران بود و بس – حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود – در غمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود – سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست – ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست – این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست – رفت و با دلدار دگر عهد بست

با که گویم آنکه هم خون من است – جسم جان و تشنه خون من است

بخت بدبین وصل او قسمت نشد – این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد – عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست – از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه او من شدم – مست مخمور خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم – آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را – عشق من : عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از تو حتی اسم من را نبر – خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت – فردا را نگر

آخرین یکبار از من بشنو پند – بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود – عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود – ماهی بیچاره اما مرده بود
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 02:35
+8
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
[لینک]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 02:25
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ