یافتن پست: #حس

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:35
+9
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیـگـــر نه اشـکـــهایم را خــواهـی دیــد
نه التـــمـاس هـــایم را
و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…
به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی
درخـتـی از غــــرور کـاشـتم…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:23
+8
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یکی از فانتزیام اینه که زندگیم اینقدر عجیب و غریب و پیچیده میشد که احسان علیخانی منو دعوت میکرد ماه عسل منم دعوتشو قبول نمیکردم و میگفتم نه داداش ما پامونو ایجور شبکه ها نمیزاریم...! :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:09
+6
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:50
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از این شب های بی پایان،

چه می خواهم به جز باران

که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم

نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم

و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...

به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،

دریغ از لکه ای ابری که باران را

به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند

نه همدردی،

نه دلسوزی،

نه حتی یاد دیروزی...

هوا تلخ و هوس شیرین

به یاد آنهمه شبگردی دیرین،

میان کوچه های سرد پاییزی

تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن

که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم

ببار امشب!

من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.

ببار امشب

که تنها آرزوی پاک این دفتر

گل سرخی شود روزی!

ودیگر من نمی خواهم از این دنیا

نه همدردی،

نه دلسوزی،

فقط یک چیز می خواهم!

و آن شعری

به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...  


دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:40
+5
mohamad hossein
mohamad hossein
سلام. من mohamad hossein هستم، از اعضای جدید ... :)
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 14:34
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 12:22
+3
sara
sara
ﺣﺘﻰ ﺗﺼﻮﺭﺷﻢ ﺳﺨﺘﻪ، ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻳﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺗﻮ ﺧﻠﻮﺕ ﻭ

ﺗﻨﻬﺎﻳﻰ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺶ ﺭﻭ ﻳﻜﺠﺎﺟﻤﻊ ﻛﻨﻪ ﻭ

ﺭﻭﻯ ﻛﺎﻏﺬﺑﻨﻮﻳﺴﻪ

.

.

.

.

.

.

.

.

.



.

.

.

.

.

.

.

.

ﻧﺎﺭﻯ ﻧﺎﺭﻯ ﻧﺎﺭﻯ،ﻳﻪ ﮔﻮﻟﻪ ﺍﻧﺎﺭﻯ ناری
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 11:40
+3
alireza
alireza
آخرین ویرایش توسط alireza_rad در [1392/04/23 - 14:34]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 03:48
+10
ملچ مولوچ
ملچ مولوچ
بهاره با ننش در رختخواب
درد دل مي کرد با چشمي پر آب{-31-}

گفت:ننه حالم اصلا خوب نيست
زندگي از بهر من مطلوب نيست

گو چه خاکي را بريزم بر سرم؟
روي دستت باد کردم مادرم!

سن من از بيست وسه افزون شد
دل ميان سينه غرق خون شد

هيچ کس مجنون اين ليلا نشد
شوهري از بهر من پيدا نشد

غم ميان سينه شد انباشته
بوي ترشي خانه را برداشته!

ننش چون حرف دخترش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:{-11-}

دخترم بخت تو هم وا مي شود
غنچه ي عشقت شکوفا مي شود

غصه ها را از وجودت دور کن
اين همه شوهر يکي را تور کن!

گفت دختر ننه جون من!
اي رفيق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها
من بدم مي آيد از اين کارها

در خيابان يا ميان کوچه ها
سر به زير و با وقارم هر کجا

کي نگاهي مي کنم بر يک پسر
مغز يابو خورده ام يا مغز خر!؟

غير از آن روزي که گشتم همسفر
با رامين و احسان و مهدي وايضا صفر

با چهارتاشان رفته بودم سينما
بگذريم از مابقي ماجرا!

يک سري هم صحبت ممد شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم{-41-}

يکي دو ماهي يار من بود و پريد
قلب من از عشق او خيري نديد

اقاحامد هم
يک زماني عاشق من شد،بله{-33-} {-18-}

ولي بعد امير يار من عرفان بود
البته وسواسي وحساس بود

بعد ازآن وسواسي پر ادعا
شد رفيقم خان داداش تيام{-26-}

بعد او هم عاشق ميلاد شدم{-14-}
بعد ميلاد عاشق مجي شدم

بعد مجي عاشق شاهين شدم
بعد شاهين عاشق مجيد شدم

ننش آمد ميان حرف او
گفت: ساکت شو دگر اي فتنه جو!{-5-}

گرچه من هم در زمان دختري
روز و شب بودم به فکر شوهري

ليک جز آن که تو را باشد پدربزرگ
دل نمي دادم به هرکس اينقدر

خاک عالم بر سرت ،خيلي بدي
واقعا که پوز ننه را زدي
{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}
آخرین ویرایش توسط malachmoloch در [1392/04/23 - 23:52]
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 20:20
+9
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ