یافتن پست: #خدایا

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
خدایا...

اگر عزیزت را کس دیگر به مستی در

بغل گیرد ،تو آیا همچنان از صبر ایوبت

در آن قرآن جاویدت سخن آری میان؟

خداوندا غرورم را قفس داران شکستند

جوانیمو گرفتند و هنوزم پای میکوبند

و میرقصند

عجب دنیای بی رحمی عطا کردی؟

خدایا بی پرده میگویم خطا کردی {-29-}


دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 22:10
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

خدایا دیگه نه اونو می خوام نه عشقشو

دلمو از عشق آسمانی خودت پر کن

روی دلم بنویس عشق زمینی ممنوع

وقتی تو کنارم باشی

دیگه هیچ کسی جرات نداره حتی حوالی دلم قدم بزنه ...!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 19:29
+3
AmirAli
AmirAli
دیروز دختر خالم گوشی جدید خریده
sms داده اگه گفتی من کیم !؟
خدایا من سرمو کجا بکوبم ؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 21:00
+4
محمد
محمد
کودکی به آسمان بارانی می نگریست و میگفت
خدایا گریه نکن
یک روز میاد ما آدم های خوبی میشیم...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 18:42
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بهش گفتم نرو..اگه بری زندگیم نابود میشه..
گفت فدای سرم..
خدایا.....
به بزرگی خودت قسم..
اگه میموند نه تنها زندگیمو..بلکه همه چیزمو فدای سرش میکردم..
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:26
+2
EHSAN
EHSAN
خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد : بی انتهاست ، بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست !
دیدگاه  •   •   •  1392/09/2 - 16:56
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،

به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد

که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،
فقط برد،
زمین مرد
زمین مرد ،
خداوند گواه است،
دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،

برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،

تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است

زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم

مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی

به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!

که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.

نکند باز شده ماه محرم

که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت

به فدای نخ آن شال سیاهت

به فدای رخت ای ماه!

بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،

آجرک الله!

عزیز دو جهان یوسف در چاه ،
دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی،
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی
و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،
نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری
که هر آن مرثیه را خلق شنیده است
شما دیده ای آن را
و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن
که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود
چون تپش موج مصیبات بلند است،
به گستردگی ساحل نیل است،
و این بحر طویل است
وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است
که این روضهء مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،
ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است،
ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است
و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه
که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»
دلت تاب ندارد
به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی،
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی ... تو کجایی..
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 16:45
+5
محمد
محمد
خدایا............
می دانم خالی از تقصیر نیستم .اما می خواهم از اینکه مرا در هر حال دوست داری تشکر کنم.....
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 13:06
+3
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/08/26 - 20:47
+8
hamed noori
hamed noori
ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﯾﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﻮﺩﻡ

ﮐﻞ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯿﺎﻡ ﭘﺮ ﺑﻮﺩ ...
ﺍﻗﺎ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﻦ ﺷﺪ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮﻭﻭ ﮔﻼﺏ ﺑﻪ ﺭﻭﺗﻮﻥ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ
ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺳﮑﻮﺕ ﯾﻬﻮ ﯾﮑﯽ ﻧﺎﺟﻮﺭ
ﺯﺍﺍﺍﺍﺍﺭﺕ ﮔﻮﺯﯾﺪ !!!!...
ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺳﻮﮊﻩ !! ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ
ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﻧﺖ ﺭﮒ ﺑﻪ ﺭﮒ ﻧﺸﺪ !؟
ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺭﻑ ﺭﻭ ﻫﻮﺍ : (((
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺯﺍﯼ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﺨﺶ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎ ﻧﮕﯿﺮ
ادامه ...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/26 - 18:19
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ