... است دیگر . . . . . . . . گاهی وقتا سوژه کم می آورد و هی می نویسد .... است دیگر .... است دیگر زهر مار و "است دیگر" ؛ مرض و "است دیگر" حیا کنید دیگر خجالت بکشید دیگر بس کنید دیگر حالا یه بنده خدایی یه شکری خورد و گرفت؛ ول کنید دیگر خفه مون کردید دیگر برید دنبال سوژه های دیگر بی خیال دیگر دیونه هم خودتی دیگر ))))
زنگ در خونمون رو زدن،بعد به خواهرم میگم پاشو برو در رو باز کن. بهم میگه اهکی.زرنگی.هم پاشم و هم درو باز کنم؟ منم گفتم خب عیب نداره من پامیشم تو در رو باز کن... بعدشم همین کارو کردیم . (خدایا به تو پناه میبرم!)